ویرگول
ورودثبت نام
خانم آلبالو
خانم آلبالوخانم آلبالو هستم، عاشق داستان و قصه‌گویی... کانال تلگرام : @AlbaloKhanom
خانم آلبالو
خانم آلبالو
خواندن ۱ دقیقه·۲۲ روز پیش

آینه

از تو خواهم نوشت، از عطر تنت، از رد نگاهت بر تنم...

روزی، شاید هم عصری نوشتم " آینه دورغ می‌گوید.تو خواهی آمد." ، اما گمان نمی‌کردم دیر بیایی.

دیر آمدنت هزار بار بدتر از نیامدنت بود. حال من مانده‌ام و رژ لبی ماسیده بر لبم.

چگونه بگویم از حرف‌هایی که نامه شدند و خاک می‌خورند در گوشه‌ی کمد دیواری، نه! فقط نگاهت می‌کنم تا به خاطرم بسپارم خطوط صورتت را. حرف‌هایت را نمی‌شنوم و فقط تن صدایت چون موسیقی در گوشمم می‌پیچد. چشمان پر فروغت اما دلم را گرم می‌کند.

آنقدر گرم که وسط حرفت می‌پرم و می‌گویم: بریم آب هویج بستنی بخوریم؟

سوالم چون پتکی به فرق سرت می‌خورد و بهت از سر و رویت می‌ریزد. هیچ نمی‌گویی و مرا می‌بری و برایم آب هویج بستنی می‌خری.

نگاهم می‌کنی چون پدری که کودکش را می‌نگرد. چشمانم از لذت خوردن آب هویج بستنی برق می‌زند.

و تو لبخند می‌زنی...

لبخندت چنان گرم است که گونه‌هایم سرخ می‌شوند!

سردی دستانت روی دستم، مرا به عقب می‌راند... نه، آینه دروغ نمی‌گفت، تو هیچ وقت نخواهی آمد!

+ خانم آلبالو

آینهبودننبودندروغ
۱۵
۳
خانم آلبالو
خانم آلبالو
خانم آلبالو هستم، عاشق داستان و قصه‌گویی... کانال تلگرام : @AlbaloKhanom
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید