ویرگول
ورودثبت نام
ابوالفضل هاشمی
ابوالفضل هاشمیSenior product designer
ابوالفضل هاشمی
ابوالفضل هاشمی
خواندن ۴ دقیقه·۱ ماه پیش

سفر دو برادر: لین و اجایل

Banner
Banner

یک داستان واقعی از دل شرکت‌های نرم‌افزاری

می‌گویند در سرزمین توسعه نرم‌افزار، دو برادر زندگی می‌کردند:

لین، آرام، دقیق و عاشق نظم.

اجایل، پرانرژی، تجربه‌گرا و همیشه در حال تغییر.

هر دو برادر یک هدف مشترک داشتند:

کمک کنند تیم‌ها محصولاتی بسازند که واقعاً به درد مردم می‌خورد؛ سریع، باکیفیت و بدون پیچیدگی اضافی.

اما مسیر رسیدن‌شان به این هدف کمی با هم فرق داشت.


فصل اول – کارخانه‌ای که مشکل داشت

سال‌ها پیش، در یکی از شرکت‌های بزرگ نرم‌افزاری، وضعیتی وجود داشت که همه از آن ناراضی بودند:

  • مشتریان شکایت می‌کردند که «محصول دیر به دستمان می‌رسد».

  • مدیران از هزینه‌های بالا کلافه بودند.

  • برنامه‌نویسان زیر بار مستندات سنگین و جلسات بی‌پایان خم شده بودند.

  • تسترها با انبوهی از باگ‌ها می‌جنگیدند.

انگار یک نیروی نامرئی، جریان کار را سد کرده بود.

جایی در میان تحلیل‌های طولانی، تصمیم‌های پیچیده و کارهای نیمه‌تمام، انرژی شرکت مدفون شده بود.

تا این‌که یک روز، مدیر شرکت تصمیم گرفت دو برادر مشهور را دعوت کند:

لین و اجایل.


فصل دوم – ورود لین؛ استاد حذف شلوغی‌ها

لین آرام وارد شد. با همان لبخند ساده و کتابچه‌ی کوچکی که همیشه همراهش بود.

نخستین کاری که کرد، این بود که هیچ کاری نکرد؛ فقط نگاه کرد.

او عاشق دیدن جریان کار بود. دنبال چیزهایی می‌گشت که «ارزش» تولید نمی‌کردند.

در نگاه لین، دنیا فقط دو چیز داشت:

  • -کارهایی که مشتری واقعاً می‌خواهد

  • -و بقیهٔ چیزها… که نامش را اتلاف می‌گذاشت.

لین قدم زد و گفت:

«ببینید… این فیچرهای لوکسی که هنوز هیچ مشتری نخواسته، اتلاف است.

این انتظارهای طولانی بین تحویل کد تا شروع تست، اتلاف است.

این طراحی‌های بزرگ و پیچیده برای چیزی که فعلاً کوچک است، اتلاف است.

این انبار فیچرهایی که آماده‌اند ولی ریلیز نمی‌کنید، اتلاف است.»

او هفت دشمن اصلی شرکت را معرفی کرد:

اضافه‌کاری، انتظار، نقص، جابه‌جایی‌های بی‌دلیل، پیچیدگی اضافی، موجودی زیاد، حرکت اضافی.

تیم‌ها تازه متوجه شدند چه‌قدر انرژی‌شان در این هفت دشمن هدر می‌رود.

لین گفت:

«دوستان… کار را ساده کنید. کوچک شروع کنید. زود یاد بگیرید.

راهی بسازید که کار بدون توقف از ایده تا دست مشتری جریان پیدا کند.»

برای اولین بار، شرکت احساس کرد هوای تازه وارد شده.


فصل سوم – ورود اجایل؛ استاد حرکت و تجربه

روز بعد، اجایل رسید؛ با یک لپ‌تاپ، یک تخته سفید و یک ماژیک.

او گفت:

«من نه می‌خواهم شما همه‌چیز را از قبل بدانید و نه می‌خواهم مسیرتان ثابت باشد.

دنیا تغییر می‌کند… شما هم باید بتوانید تغییر کنید.»

اجایل کارش را با جمع‌کردن تیم دور یک میز شروع کرد:

«بیایید محصول را تکه‌تکه بسازیم.

هر دو هفته یک قدم کوچک برداریم.

به مشتری نشان بدهیم.

بازخورد بگیریم.

بهبود بدهیم.»

تیم‌ها هر روز ۱۵ دقیقه با هم حرف می‌زدند.

هر اسپرینت، چیزی واقعی و قابل استفاده تحویل داده می‌شد.

دیگر خبری از برنامه‌ریزی‌های ۶ ماهه نبود؛

بلکه مسیر، با یاد گرفتن از مشتری شکل می‌گرفت.

برای اولین بار، شرکت حس کرد «زنده» شده.


فصل چهارم – اختلاف برادران؟ یا دو نگاه مکمل؟

ابتدا مدیران فکر کردند که این دو برادر شاید با هم اختلاف دارند.

  • لین می‌گفت: «سادگی، حذف اتلاف، کیفیت از ابتدا.»

  • اجایل می‌گفت: «تعامل، تجربه، بازخورد سریع.»

اما با گذشت زمان مشخص شد که این دو، نه دشمن‌اند و نه رقیب.

بلکه مانند دو نیمهٔ یک تیم رویایی عمل می‌کنند.

لین جریان را تمیز می‌کرد.

اجایل حرکت را سریع و منعطف می‌کرد.

لین مثل مهندسی بود که لوله‌ها را باز و پاک‌سازی می‌کرد.

اجایل مثل آبی بود که با سرعت و انعطاف داخل لوله جریان پیدا می‌کرد.


فصل پنجم – روزی که همه‌چیز تغییر کرد

شرکت تصمیم گرفت هر دو برادر را با هم به کار بگیرد.

تازه‌کاری‌ها (Juniorها) دیگر لازم نبود با پیچیدگی‌های غیرضروری درگیر شوند.

ارشدها (Seniorها) تصمیم‌های بزرگ را زمانی می‌گرفتند که اطلاعات کافی داشتند.

مدیران محصول از ساختن فیچرهای اضافه دست برداشتند و فقط روی ارزش واقعی تمرکز کردند.

تسترها زودتر وارد جریان توسعه شدند و کیفیت از ابتدا ساخته شد.

مشتریان شگفت‌زده شدند که محصول هر دو هفته بهتر، شفاف‌تر و کامل‌تر می‌شود.

یک روز مدیر شرکت لبخند زد و گفت:

«انگار تازه فهمیدیم نرم‌افزار ساختن یعنی چه.»

و لین و اجایل کنار هم نشستند، خسته اما راضی.


فصل آخر – پیام برادران برای همهٔ تیم‌ها

در جشن پایان سال، دو برادر روی صحنه رفتند و گفتند:

پیام لین:

«هر چیزی که به مشتری ارزش نمی‌دهد، زنجیر است. آن را ببُرید.»

پیام اجایل:

«راه‌حل کامل از اول وجود ندارد؛ با هر قدم می‌سازیدش.»

و پیام مشترک‌شان این بود:

«بهتر کار کردن یعنی ساده، سریع، با انسانیت و با توجه به به نیاز واقعی مشتری.»

اگر تا اینجا همراهم بودی و کلمه‌به‌کلمه‌ی این نوشته رو نفس کشیدی، ازت یه خواهش صمیمانه دارم؛

برام بنویس چی تو دلت گذشت…

نظرت رو، انتقادت رو، هر چیزی که فکر می‌کنی می‌تونه کمکم کنه بهتر بنویسم.

اگه حتی ذره‌ای لذت بردی، لطفاً این نوشته رو برای دوستات هم بفرست؛

شاید همین کار کوچیک تو، بزرگ‌ترین دلگرمی برای من باشه تا توی این دنیای بی‌اعتبار،

هنوز به نوشتن، به حرف زدن با دل‌های ناشناس، ادامه بدم 🙏🏻✨

با تمام قلبم،

دوستدار تو،

آلن (ابوالفضل) هاشمی 💌

اجایلتوسعه نرم‌افزارکسب و کارمدیریت کسب و کارمدیریت محصول
۸
۲
ابوالفضل هاشمی
ابوالفضل هاشمی
Senior product designer
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید