ویرگول
ورودثبت نام
علی دادخواه
علی دادخواهنانوا هم جوش شیرین می زند...
علی دادخواه
علی دادخواه
خواندن ۱ دقیقه·۶ سال پیش

من دینم را ادا کرده ام





می دانم تا چند روز دیگر، پستچی، نامه ای به همراه یک جعبه ی کوچک، از مقصدی نا معلوم برای من

می آورد.

پاکت را که باز می کنم، بوی عطر تو می پیچد در فضای خانه و آن جاست که می توانم اردیبهشت را با تمام وجودم احساس کنم.

باز هم با همان خط زیبا برایم نوشتی، تولدت مبارک عزیزم، امیدوارم که عمرت مثل گلبرگ های گل رز ، کوتاه نباشد.

و اشک های من که روی کاغذ نامه، مثل باران می چکد تا بار دیگر جای خالی تو را بیشتر در کنار خود احساس کنم.

جعبه را که باز می کنم، پر است از گل های رز قرمز و دست نوشته ای که روی آن نوشته است، یادت باشد که یک دسته گل رز به من بدهکاری و من هر سال به بهانه ی روز تولدت، آن را به تو یاد آوری می کنم.

و من که هر سال به یاد تو یک دسته گل رز گرفته ام و به آدرسی اشتباهی فرستاده ام و بعد از این که

بسته ام، به خانه برگشت می خورد، آن را می گذارم کنار گل های خشکیده ی سال های قبل، به این امید که شاید، روزی که برگردی، ببینی که من سال هاست دینم را ادا کرده ام.




داستان کوتاه

اردیبهشت 99

علی دادخواه




داستان کوتاهکوتاه نوشتهدلنوشتهدل نوشتهاردیبهشت
۳۲
۱۹
علی دادخواه
علی دادخواه
نانوا هم جوش شیرین می زند...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید