ویرگول
ورودثبت نام
امیرحسین پورمهدی
امیرحسین پورمهدیدانشجوی علوم ورزشی دانشگاه گیلان
امیرحسین پورمهدی
امیرحسین پورمهدی
خواندن ۳ دقیقه·۳ روز پیش

ذهن بخواهد، عضله میتواند!

وقتی از «زور» صحبت می‌کنیم، معمولاً توجه‌مان مستقیم به عضله، حجم، فیبرهای عضلانی و توان فیزیکی جلب می‌شود. اما واقعیت این است که در بسیاری از موارد، آنچه عملکرد ما را محدود می‌کند نه عضله، بلکه ذهن است.

ذهن قبل از آنکه عضله واقعاً به ناتوانی برسد، تصمیم به توقف می‌گیرد.

تجربه‌ای آشنا از باشگاه ؛

فرض کنید برنامه تمرینی شما این است:

۳ ست ۱۲ تایی

شروع می‌کنید:

یک… دو… سه…

…

یازده… دوازده

ست تمام می‌شود و ناخودآگاه می‌گویید:

«خیلی سخت بود… هنوز دو ست دیگه مونده.»

عدد ۱۲ از همان ابتدا در ذهن به‌عنوان یک مسیر طولانی، فرساینده و پرتنش ثبت شده است. هر تکرار، بیشتر شبیه نزدیک شدن به شکست است تا نزدیک شدن به پایان.

اما حالا همان تمرین را این‌طور انجام دهید:

۴ ست ۳ تایی

یا حتی ذهنی: ۳ ست چهارتایی

شمارش:

یک… دو… سه — تمام

یک… دو… سه — تمام

یک… دو… سه — تمام

یک… دو… سه — تمام

در عمل همان ۱۲ تکرار انجام شده، با همان وزنه و همان عضله؛ اما احساس فشار و خستگی به‌طور محسوسی کمتر است. تفاوت کجاست؟ فقط در نحوه پردازش ذهنی.

اولویت بقا بر عملکرد :

مغز انسان به‌گونه‌ای تکامل یافته که اولویت اصلی‌اش حفظ بقا است، نه بیشینه‌سازی عملکرد ورزشی. به همین دلیل، وقتی یک فعالیت را طولانی، پر‌ زحمت یا تهدیدکننده پیش‌بینی می‌کند، زودتر سیگنال‌های محافظتی ارسال می‌کند:

  • احساس سوزش شدیدتر

  • درک سنگین‌تر وزنه

  • تمایل به توقف تمرین

اما زمانی که همان فعالیت به واحدهای کوچک‌تر تقسیم می‌شود، مغز آن را کم‌خطرتر و قابل‌کنترل‌تر تفسیر می‌کند و آستانه تحمل افزایش می‌یابد

تقسیم‌ بندی ذهنی | Chunking

در علوم شناختی و نوروفیزیولوژی، پدیده‌ای شناخته‌شده به نام Chunking یا «تقسیم‌بندی شناختی» وجود دارد. این مفهوم به توانایی مغز در سازمان‌دهی اطلاعات یا وظایف پیچیده به واحدهای کوچک‌تر و معنادار اشاره دارد.

مطالعات گسترده در حوزه Neuroscience of Motor Control نشان داده‌اند که مغز در حین انجام فعالیت‌های تکراری و پرفشار، بار شناختی (Cognitive Load) را به‌طور مداوم پایش می‌کند. افزایش بار شناختی منجر به فعال‌سازی نواحی خاصی از قشر پیش‌پیشانی (Prefrontal Cortex) و سیستم لیمبیک می‌شود که با درک خستگی، تهدید و استرس فیزیولوژیک مرتبط هستند.

از دیدگاه Central Governor Theory که توسط پروفسور تیموتی نُوکس (Timothy Noakes) مطرح شده است، مغز به‌عنوان یک «تنظیم‌کننده مرکزی» عمل می‌کند و پیش از رسیدن عضله به ناتوانی واقعی، با کاهش خروجی عصبی (Neural Drive)، فرد را وادار به توقف می‌کند. این مکانیزم به‌منظور جلوگیری از آسیب احتمالی به بافت‌ها فعال می‌شود.

تقسیم‌بندی ذهنی تکرارها باعث می‌شود:

  • پیش‌بینی زمانی فعالیت در مغز کوتاه‌تر شود

  • فعال‌سازی مدارهای تهدید در آمیگدالا کاهش یابد

  • سیگنال‌های مهاری صادرشده از قشر پیش‌پیشانی به نورون‌های حرکتی کمتر شوند

در نتیجه، نرخ تخلیه واحدهای حرکتی (Motor Unit Recruitment) حفظ شده و افت زودهنگام در قدرت مشاهده نمی‌شود.

مطالعات منتشرشده در Journal of Applied Physiology و European Journal of Sport Science نشان داده‌اند که تغییر در استراتژی شمارش تکرارها، بدون هیچ تغییری در بار تمرین، می‌تواند:

  • ادراک خستگی (RPE) را کاهش دهد

  • مدت‌زمان حفظ توان خروجی را افزایش دهد

  • و حتی تحمل درد عضلانی را به‌طور معناداری بهبود ببخشد

از منظر نوروشیمیایی، این پدیده با تعدیل ترشح ناقل‌های عصبی مانند دوپامین و نورآدرنالین مرتبط است که نقش کلیدی در انگیزش و پایداری عملکرد دارند.

به بیان ساده اما علمی:

وقتی ذهن باور می‌کند مسیر کوتاه‌تر است، مغز اجازه می‌دهد عضله بیشتر کار کند.

در نهایت؛ قدرت واقعی ما همیشه در عضله خلاصه نمی‌شود. در بسیاری از مواقع، ذهن زودتر از بدن تسلیم می‌شود. با مدیریت نحوه پردازش ذهنی تمرین، می‌توان بدون تغییر وزنه یا برنامه، عملکرد را بهبود داد.

گاهی برای قوی‌تر شدن لازم نیست وزنه را سنگین‌تر کنیم؛

کافی است عددها را هوشمندانه‌تر بشکنیم.

AmirPi🪷🦢

علوم شناختیذهنمغزباشگاه
۵
۰
امیرحسین پورمهدی
امیرحسین پورمهدی
دانشجوی علوم ورزشی دانشگاه گیلان
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید