• محمدصادق امیریفر
بر در و دیوار حرم امام رضا(ع) اشعار و ابیات زیبا و دقیقی نگاشته شده است که چشم هر اهل ذوقی را تیز کرده و او را به تامل وا میدارد. در کنار پنجره فولادِ قسمتِ داخلیِ حرم، با خطّخوش بر روی کتیبهای طلایی رنگ، بیتی از حافظ را میبینیم که با حال و هوا و موقعیت این مکان همخوانی درستی دارد:
«فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی
که جز وِلایِ تواَم نیستْ هیچْ دستآویز»
این بیت از غزلی دلکش با مطلعِ:
«دلم رمیدهٔ لولیوَشیست شورانگیز»
شروع میشود و در بیت بعد آن میآید:
«بیا که هاتفِ میخانه دوش با من گفت
که در مَقامِ رضا باش و از قَضا مَگریز»
و اما در پایین کتیبه و بر روی سنگِ سفیدرنگِ آن، مصرعی نوشته شده که ادامهی آن نیز در قرینهاش _همانند مصرع حافظ_ آمده است:
«چمن شکفت و جهان پُر زِ سوسن و سمن است
به صدهزار زبان روزگار در سخن است»
این بیت از «بابافغانی شیرازی»، شاعر قرن نهم است؛ که او را «حافظِکوچک» نیز نامیدهاند. بابافغانی ابتدا در بیقیدی و لاابالیگری سرامد بود؛ تقیالدین اوحدی، مینویسد او در ماه رمضان با دوستی مانند خودش در میخانه پنهان میشد و تا صبحِ عید از آن بیرون نمیآمد! بابافغانی اما سرانجام پس از درافتادن به سختیها و پستیهای فراوان، گوییا دست از مستی میکشد، توبه میکند و در مشهد اقامت میگیرد و از اهالی ایمان و تقوا میشود و اشراق نور باطن حضرت ثامن، سلاماللهعلیها بر ضمیرش پرتو میاندازد.
از توبهٔ من دِیر مغان بیت حَزَن شد
مستوری من توبهٔ صد توبهشکن شد
این دل که سفال سیه میکدهها بود
از فیضِ نظر، مِجمَرهٔ مُشکِ خُتَن شد
منابع:
- قزوینی، محمد و غنی، قاسم. (۱۳۹۳). دیوان حافظ. تهران: شقایق.
- سهیلی خوانساری، احمد. (۱۳۴۰). دیوان بابافغانی شیرازی. تهران: سپهر.
- صفا، ذبیحالله. (۱۳۶۴). تاریخ ادبیات در ایران. تهران: فردوسی.

__________