ویرگول
ورودثبت نام
بادکنک
بادکنکغم زمانه خورم یا فراق یار کشم؟! به طاقتی که ندارم، کدام بار کشم؟! 😶
بادکنک
بادکنک
خواندن ۲ دقیقه·۵ ماه پیش

اشک شوقه...

وقتی شنیدم که همه چیز به خیر و خوشی سپری شده و دیگه خطر کاملا رفع شده باورم نمیشد ... یعنی واقعا تموم شد؟!!
به خودم اومدم، دیدم دارم گریه می کنم ... جلوی چشم همه ی اونایی که در تمام این مدت بهشون دلگرمی می دادم و نمیذاشتم بترسن و سعی می کردم امیدوار نگهشون دارم، زدم زیر گریه، یه جوری که حتی یک کلمه هم نمی تونستم به زبون بیارم ...
همه تعجب کرده بودن، از منی که براشون مثل یه کوه بودم و هروقت دلشون می گرفت یا بی طاقت میشدن میومدن پیشم درد دل می کردن، گریه می کردن و سبک میشدن و یه انرژی دوباره می گرفتن، تعجب کرده بودن که اینطوری اشک می ریزم. راستش برای خودمم عجیب بود، انگار بهش میگن اشک شوق ...
فقط خدا می دونه که توی این مدت چه فشار وحشتناکی رو تحمل کردم، از فشار مشکلات ریز و درشت گرفته، تا تکیه گاه بودن برای همه و همیشه آروم و قوی و امیدوار نشون دادن و در آغوش گرفتن بقیه و نشستن پای حرفاشون و پاک کردن اشکاشون و خندوندنشون و شبها نخوابیدن و روزها دویدن و ترس از اینکه نکنه بابا خوب نشه و ریختن همه ی غصه های عالم تو این دل تیکه پاره ... آخ که چه پدری ازم درومد حاجی ...
و وقتی فهمیدم که همه ی اون سختیا جواب داده، جای خندیدن و از خوشحالی فریاد زدن، فقط تونستم گریه کنم ...
حالا دیگه می تونستم با خیال راحت گریه کنم، بدون نگرانی از اینکه نکنه بچه ها ببینن و امیدشونو از دست بدن ... حاجی تکیه گاه بودن خیلی سخته، قشنگ آدمو پیر می کنه ...
تو تمام این مدت، از بین اونهمه آدم حتی یک نفر هم حواسش به من نبود که چی داره بهم می گذره، حتی وقتی اونطوری گریه کردنم رو دیدن، با اینکه براشون عجیب بود، ولی تهش با گفتن اینکه "اشک شوقه" قضیه رو برای خودشون حل کردن و ازش رد شدن، ولی داداش ... رد پای این چند وقت تا همیشه روی روح و جسم من می مونه!! البته که من انتظاری از کسی نداشتم و هنوزم ندارم، ما خیلی وقته عادت کردیم به تنهایی ...
با خودم گفتم پس اشک شوقی که میگن اینه ... این که اصلا ربطی به خوشحالی نداره، این اشکها مال الان نیست که ... اینا بغضای فروخورده ای هستن که مدتهای زیادی روشون سرپوش گذاشته شد، اشک هایی که پنهان شدن و حالا یه روزنه ای پیدا کرده ن برای باریدن ... حاجی اگه میشد با این اشکا حرف زد، اگه صداشونو می شنیدی می فهمیدی که .... اصلا خاصیت اشک همینه، اشک وقتی میاد که آدم دیگه هیچ واژه ای برای ابراز احساساتش پیدا نمی کنه ...

گریهمشکلاتزندگیداستانتنهایی
۳۴
۱۳
بادکنک
بادکنک
غم زمانه خورم یا فراق یار کشم؟! به طاقتی که ندارم، کدام بار کشم؟! 😶
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید