ویرگول
ورودثبت نام
بادکنک
بادکنکغم زمانه خورم یا فراق یار کشم؟! به طاقتی که ندارم، کدام بار کشم؟! 😶
بادکنک
بادکنک
خواندن ۵ دقیقه·۳ ماه پیش

یک کشف تازه!

اخیرا دانشمندان کشف جالبی کرده اند که به بنده هم گفتند و خواستند به شما عزیزان دلم منتقل کنم و من هم گفتم چشم ...
کشفشان می گوید ما انسان ها، هر چیزی را که فراموش می کنیم، عمدا و با تصمیم قبلی خودمان فراموش می کنیم، بدون استثنا!!
بله می دانم که ما هیچکداممان این کشف را قبول نداریم، چون یادمان نمی آید چنین تصمیمی گرفته باشیم و اتفاقا خیلی هم ناراحتیم که فراموشی های گاه و بیگاهمان بلای جانمان شده! ولی اندکی صبر کن و به خواندن ادامه بده لطفا شاید فرجی شد ...

آیا تا به حال درباره ی فاصله ی بین تصمیم تا عمل فکر کرده ای؟! اینکه چرا ما در بسیاری از مواقع تصمیمی می گیریم اما انجامش نمی دهیم؟! تازه بعدا هم از خودمان شاکی می شویم که آخر چرا من تصمیمم را عملی نکردم و چرا من اینقدر سست عنصرم؟!
یک دلیل عمده اش اینست که ما سلسله ی دلایل منطقی یا احساسی و آن اراده و اشتیاقی که موجب اتخاذ آن تصمیم شده است را فراموش کرده ایم، عمدا هم فراموش کرده ایم، در نتیجه پس از مدتی، اهمیتی به تصمیم خودمان نمی دهیم و طبیعتا رهایش می کنیم!!
حالا به نظرت چرا عمدا فراموش می کنیم!؟ مگر مرض داریم!؟ دلیلش اینست که ما در اعماق وجودمان، خودمان هم خوب می دانیم که یا تصمیم درستی نیست یا ما مرد عملش نیستیم و یا اینکه می فهمیم تصمیم کاملا درستی است پس انجامش نمی دهیم ... چون من با خودم زاویه دارم!
باور کنید اینها را دانشمندان کشف کرده اند و بنده فقط دارم نقل قول می کنم ...
بله ما عمدا فراموش می کنیم، مثلا اگر شما کار بسیار مهمی داشته باشید که واقعا برایتان مهم باشد، مثل یک قرار عاشقانه یا یک معامله ی بسیار سود آور یا برای شکمو ها خوردن غذا یا حتی پوشیدن لباس پیش از خروج از خانه ... چرا هیچوقت اینها را فراموش نمی کنیم؟! چون نمی خواهیم فراموش کنیم زیرا که حقیقتا برایمان مهم هستند!
اما زیاد پیش می آید که مناسبتی را یادمان می رود چون اساسا حوصله ی این مسخره بازی ها را نداریم یا مطالب درسیمان را یادمان می رود چون اصلا ازشان خوشمان نمی آید اما در مقابل، همه ی هزار تا آهنگ خواننده ی مورد علاقه مان و تک تک جزییات سریال مزخرف مورد وثوقمان را از بر هستیم، یا وظایف شغلیمان را یادمان می رود چون سرمان شلوغ است؟! چون مهم نیستند!؟ نه ... چون ما حوصله شان را نداریم و عمدا یادمان می رود بلکم فرجی بشود و رئیسمان دعوا و حتی اخراجمان کند که راحت شویم ازین شغل لعنتی ... و پس از اخراج ناراحتیم؟ بله حتما ناراحتیم و حتی به خودمان فحش های ناجور هم می دهیم چون به نظر خودمان کار بدی کرده ایم!؟ نه ... چون یادمان رفته که این تصمیم خودمان بود و چون مشکل مالی داریم وگرنه ثانیه ای آن جهنم را تحمل نمی کردیم ...
به نظر شما شلوغ بودن سرمان دلیل مناسبی برای لباس نپوشیدنمان است!؟ یعنی من لخت و عور بروم بیرون چون سرم شلوغ بود و یادم رفت لباس بپوشم؟! پس چطور قبول می کنیم که چون سرم شلوغ بود، فراموش کردم به قولی که به او داده بودم عمل کنم؟ یعنی قول من به اندازه ی لباس پوشیدن من مهم نبود؟!
عزیزم حرفهایم را دنبال می کنی؟!
این فراموشی عمدی، ابزار بسیار کارامد و خطرناکیست ... اسامی دیگری هم دارد مثل "حواسم نبود، دست خودم نیست، من خنگم، حافظه ام ضعیف است، ببخشید دیگه تکرار نمیشه، اصلا همینه که هست " و غیره.
شخصی را می بینیم که با خانواده اش مانند یک سگ هار برخورد می کند و پاچه می گیرد و جامه می درد و در توجیه خودش، می گوید " دست خودم نیست، من عصبیم، زود جوشم " و غیره اما همین شخص جلوی رئیسش، یک سگ دست آموز رام و آرام و گوگولی است ... چطور جلوی رئیست اعصابت دست خودت است؟!! چون رئیس مهم است و زورم هم به او نمی رسد و اگر گازش بگیرم، مثل سگ پرتم می کند بیرون، اما زورم به خانواده ی بدبختم می رسد، پس مهم نیست اگر آدم بودنم را فراموش کنم و مثل "بول داگ" حمله کنم و جرشان بدهم، چون اینگونه حالم بهتر است یا شاید چون حقشان همین است!
حواست هست چه دارم عرض می کنم؟!
می بینی چه موجودات پیچیده و مرموزی هستیم؟!
این ابزار فراموشی آنقدر پیشرفته می شود که پس از مدتی یا پس از گذشت سالها، به صورت آموخته به خوردِ خُلق و خوی ما می رود و خودمان هم باورش می کنیم و می پذیریمش ... اما این پایان ماجرا نیست کوچولو ....
ناخودآگاهِ ما، تا یک جایی این مسخره بازی های ما را تحمل می کند و دیری نمی پاید که به ناگاه قاتی کرده و ترمزمان را می کشد .... مثلا آلزایمر ...
بله ناخودآگاه می فرماید که " خب ... پس حالا که انقدر به فراموشی علاقه داری، من کاری می کنم که راه خانه ات را نیز گم کنی عزیزززززممم ...."
البته این یکی از علل بروز آلزایمر است ولی خب از مهم ترین هایش هم هست! گاهی هم آلزایمر می آید برای نجات ما ... چون دیگر طاقت مواجهه با حقایق زندگیمان را نداریم و بهتر است بدون آن اطلاعات گزنده، به زندگی ادامه دهیم تا رنج کمتری بکشیم و شاید هم اصلا رنج نکشیم و حتی چه بهتر که شاید اینگونه بتوانیم اطرافیانی که مسبب این آلام بوده اند را  مجازات کنیم و البته که این هم تصمیم ماست ... ما عمدا این کار را می کنیم ولی خب مسلما یادمان نمی آید چنین تصمیمی گرفته باشیم چون آلزایمر داریم ...
گوشی هنوز دستته رفیق؟ حواست بود به کشف دانشمندان!؟ اگه می بینی هی چیز میزارو یادت میره، ننداز گردن کسی یا چیزی یا شرایط و موقعیت ها ... کار کار خودته ... منتها یادت رفته، عمدا هم یادت رفته ...
خب من چجوری بهت ثابت کنم که این تصمیم خودت بوده؟! تو که چیزی یادت نمیاد ... ای بابا ... عجب داستانی شده ها ... کشف به این مهمی رو نمیشه هیچ جوره ثابت کرد .... عجب موجودات ناراحتی هستیما ...

فراموشیآلزایمرکشفبیماریخودشناسی
۴۶
۱۰
بادکنک
بادکنک
غم زمانه خورم یا فراق یار کشم؟! به طاقتی که ندارم، کدام بار کشم؟! 😶
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید