ویرگول
ورودثبت نام
آنه^^
آنه^^[تکرار غریبانه‌ی روزهای آنه سرانجام این‌گونه گذشت...]
آنه^^
آنه^^
خواندن ۱ دقیقه·۱۲ ساعت پیش

کاش قهوه بودم.

کلاسورم از دستم افتاد و تمام برگه‌هاش پخش شد وسط اتاق. تمام نکته‌ها و خلاصه‌هایی که نوشته بودم. تمام تست‌هایی که زده بودم و نکته‌هاشون رو توی کلاسورم نوشته بودم. تمام تلاش‌هام و تمام شب بیداری‌هام پخش شد کف زمین.

نشستم رو زمین. کلاسورمو که برعکس افتاده بود برگردوندم و شروع کردم به جمع کردن و مرتب کردن برگه‌ها. برگه‌ها رو روی هم چیدم و بغض کردم. نکته‌ها و خلاصه‌ها رو مرتب کردم و چشمام پر از اشک شد. درس‌ها و فصل‌ها و گفتار‌ها و بخش‌ها رو از هم جدا کردم و بغضم ترکید.

برگه‌ها رو همون‌جا گذاشتم و تکیه دادم به دیوار اتاق. زانوهامو بغل کردم و برای خودم گریه کردم.

کاش من برگه‌های کلاسورم بودم که وقتی به هم می‌ریختم، یکی مرتب و آرومم می‌کرد.

روی گوشه‌ی برگه‌های چرک نویسم رد قهوه مونده. کاش من قهوه بودم. تلخ و دوست داشتنی و اثرگذار. که حتی وقتی تموم می‌شدم هم یه ردی از خودم به جا می‌ذاشتم.

راستی راستی کاش قهوه بودم.

کاشقهوهکنکوردرستلخ
۱۰
۲
آنه^^
آنه^^
[تکرار غریبانه‌ی روزهای آنه سرانجام این‌گونه گذشت...]
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید