ویرگول
ورودثبت نام
آنه^^
آنه^^[تکرار غریبانه‌ی روزهای آنه سرانجام این‌گونه گذشت...]
آنه^^
آنه^^
خواندن ۱ دقیقه·۱۴ روز پیش

زودپز پر از بخار

شاید در این برهه از زمان چیزی که بیشتر از همه آزارم می‌دهد، احساساتم باشد. احساساتی که تقریبا هیچ وقت نمی‌توانم کنترلشان کنم و باعث می‌شود که ناگهان وسط یک بحث جدی، بغض گره خورده در گلویم بشکند و نتوانم به صحبت کردن ادامه بدهم. این موضوع باعث می‌شود احساس ضعف کنم. باعث می‌شود فکر کنم آن‌قدر ضعیفم که حتی نمی‌توانم خودم را کنترل کنم؛ چه برسد به کنترل کردن شرایط اطرافم. ته قلبم به اندازه‌ی یک نخود کوچک غم گلوله شده. این جور مواقع انگار غم نخودی‌ام را از شب قبل توی آب گذاشته‌اند که خیس بخورد و آب زیر پوستش رفته و دارد کم کم بزرگ می‌شود. گوشه‌ای می‌نشینم و آن‌قدر اشک می‌ریزم که غم نخودی خیس‌خورده‌ام دوباره خشک و کوچک شود. اگر هم بخواهم جلوی اشک‌ها و لرزیدن صدایم را بگیرم، تبدیل می‌شوم به یک زودپز که پر از بخار است و انگار هر آن ممکن است منفجر شود. جوش می‌آورم و داد می‌زنم. سر و صدا می‌کنم و باز هم نمی‌توانم احساساتم را کنترل کنم. اگر می‌توانستم این روزها احساساتم را حذف می‌کردم تا بتوانم راحت‌تر زندگی کنم و برای هر اتفاق کوچک و بزرگی اشک نریزم و خشمگین نشوم.

1405/1/9

احساساتضعفعصبانیتآرامشغم
۲۵
۸
آنه^^
آنه^^
[تکرار غریبانه‌ی روزهای آنه سرانجام این‌گونه گذشت...]
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید