ویرگول
ورودثبت نام
Ryan (Axon)
Ryan (Axon)روایت، بازآفرینی، جهان‌سازی ◈ میانِ کد و کلمه، در جست‌وجوی معنا ◈ Full-Stack Developer
Ryan (Axon)
Ryan (Axon)
خواندن ۱ دقیقه·۱۹ روز پیش

چیزی که اسمش را نمی‌دانستم

سال‌ها فکر می‌کردم

سخت‌ترین بخشِ از دست دادن،

فراموش کردن است.

اما اشتباه می‌کردم.

بعضی چیزها

هنوز مانده‌اند.

چند خنده.

چند سکوت.

شب‌هایی که با هم گذراندیم،

حالا

بیشتر شبیه خوابی‌اند

که فقط

حسِ بیداری‌اش

مانده باشد.

در عوض،

آن چیزهایی که فکر می‌کردم

هرگز از یاد نمی‌روند،

زودتر از همه محو شدند.

گاهی هنوز می‌توانم حدس بزنم

کجا لبخندش عوض می‌شد،

قبل از اینکه نگاهم کند.

چه وقت‌هایی

جمله‌اش را کوتاه می‌کرد،

انگار چیزی را نگه می‌داشت.

و چه وقت

فقط نگاهم می‌کرد—

کمی بیشتر از حد لازم.

هنوز همان نشانه‌ها را می‌بینم،

دیگر

نمی‌دانم

به چه اشاره می‌کردند.

هرچه زمان می‌گذرد،

کمتر می‌فهمم

چرا

این سؤال‌ها

هیچ‌وقت

پیش نمی‌آمدند.

وقتی به آن‌ها برمی‌گردم،

انگار

از خودِ خاطره

چیزی کم شده است.

همان چیزی

که آن روزها

هیچ‌وقت لازم نبود

درباره‌اش حرف بزنیم.

بعضی تصویرها

هنوز

رنگ نباخته‌اند.

اما هر بار که نگاهشان می‌کنم،

جای چیزی

خالی‌تر از قبل است.

و شاید عجیب‌ترین بخشِ بعضی خاطره‌ها همین باشد:

این‌که تقریباً همه‌چیز

باقی می‌ماند—

جز همان چیزی

که آن روزها

هیچ‌وقت

اسمش را نمی‌دانستم.

عشقزندگیخاطرهادبیاتنویسندگی
۹۹
۳۴
Ryan (Axon)
Ryan (Axon)
روایت، بازآفرینی، جهان‌سازی ◈ میانِ کد و کلمه، در جست‌وجوی معنا ◈ Full-Stack Developer
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید