ویرگول
ورودثبت نام
بداهه آمیز
بداهه آمیز
بداهه آمیز
بداهه آمیز
خواندن ۱ دقیقه·۲ ماه پیش

پاییز قسمت ۴

تقریبا ساعت یک بعد از ظهر بود.خیلی وقت بود که منتظرش نشسته بودم.اگر با احتساب روز های قبلی حساب کنیم این دهمین روزی است که او نمیخواد سر قرار حاضر شود.

چند مدتی درگیر صحبت های درونم بودم که گارسون با سرفه ای آرام طغیان را درون دریای ذهنم به پا کرد و با طعنه گفت:(چیز دیگری میل ندارید،مثل اینکه خیلی وقته منتظر کسی هستین؟)

خب فقط همین مونده بود که در میان این همه آشفتگی سوگلی کافه با حرفش نهیبی به من بزند.با اینکه مضطرب بودم اما با عصبانیت دم زدم:اتفاقا تا دم در کافه آمد اما تا شما را دید، از اینکه صبح بیدار شده بود پشیمان شده و به سرعت رفت.

لبخند عصبی در چهره ی سوگلی کافه دیده می‌شد.با آرامش مصنوعی گفت:به هر حال من در خدمتم.شاید کار من درست نبود.شاید من شبیه درخت با برگ های سبز و ریشه ی خشکیده باشم.اما انتظار یار شوق من است و هویت من را تشکیل می‌دهد.

در همین حین در کافه باز شد.نیم نگاهی به در کردم که یهو......

کافهپاییزبداههمتنمتن باز
۳
۰
بداهه آمیز
بداهه آمیز
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید