تقریبا از روز اولی که توی بوق و کرنا کردهاند که آسمان ترش شده دو ماهی میگذرد. دو سه هفتهی اول بیرون رفتن از خانه قدغن بود و حتی همه میترسیدند پنجرهها را باز کنند یا پردهها را بکشند تا نور آفتاب به داخل خانه بتابد. فضای مجازی پر شده بود از ویدیوها و عکسهای تکههای ترش شدهی آسمان که عین خامهی قاطی شده با بولوبری، تلپ و تلپ روی زمین افتاده است و در آن پرندهها یا حتی هواپیماهای در حال پرواز گیر افتاده و سقوط کردهاند و برگهای سیاه و خشک شدهی گیاهان و درختها و خیابانهایی که فرش شدهاند از گنجشکهای مرده!
اخبار دائم از سمی بودن هوای ترش شده و مضرات وحشتناکش و خطر تشعشعات خورشیدی که دیگر توسط آسمان فیلتر نمیشود میگوید و افراد ساکن در آپارتمانها را تهدید میکند که اگر پنجرهی خانه را باز کنند، به جرم آلوده کردن هوای داخل آپارتمان و به خطر انداختن جان سایر ساکنین به اشد مجازات خواهند رسید. البته قبل از اینکه با ماموران مواجه شوند، خود سکنه کلکشان را میکنند. به چشم دیدم که روزهای اول چه جور همسایه همسایه را سلاخی میکرد... .
با این حال، افرادی هستند که مردم را به باز کردن پنجرهها ترغیب و ترشیدگی هوا را کذب میدانند که اکثرشان بازداشت شده و در انتظار حکم اعدام هستند. افرادی که تحت تاثیر سخنان این افراد، فراخوان اعلام کرده و همگی در ساعت مشخصی پنجرهها را باز کردند، به رگبار بسته شدهاند و غالبا به طرف بیرون ساختمان افتادهاند و تمامی اهل خانه در بازداشت کامل به سرمیبرند. از آن به بعد تمامی درز پنجرهها جوش داده و شیشهها مات و بسیاری از شبکههای اجتماعی مسدود شدهاند و همه تاکید دارند که اخبار را فقط از مراجع رسمی تایید شده دنبال کنیم.
حالا بعد از گذشت دو ماه، تقریبا تمامی مسیرهای منتهی به مکانهای ضروری، سرپوشیده شده است و حتی به قدر سوزنی راه نفس برای آسمان نگذاشتهاند. در طول مسیر بوی ترشیدگی قابل حسی میآید که اگرچه بیشتر بوی جنازه و خون مانده است اما قویا میتواند صحهای به مدعی باشد. روی در و دیوار راههای سرپوشیده عکس کسانی است که در پروژهی سرپوشسازی مشارکت داوطلبانه داشتهاند و در اثر استنشاق هوای سمی به شهادت رسیدهاند.
صادقانه بگویم که اگر چه بسیار خطرناک است اما دیگر از این وضعیت خسته شدهام. دلم میخواهد یواشکی آسمان را ببینم. حتی اگر تکههای ترش شدهاش روی صورتم بیفتد یا حتی اگر منجر به مرگم شود.
چطورش را نمیدانم؛ یا شیشه را بشکنم، یا نرم نرمک زیر پنجره را سوراخ کنم (البته جوری که حتی همسرم هم متوجه موضوع نشود) یا به گروههای داوطلب پروژهی سرپوشسازی بپیوندم یا بتوانم چشمهایم را جلوی فیلترهای تعبیه شده در ساختمانها که هوای ترش را تصفیه میکنند و به داخل پمپاژ میکنند باز نگه دارم و آسمان را ببینم. با این حال هنوز برایم سوال است که چطور معترضهای به رگبار بسته شده خودشان از استنشاق گازهای سمی نمردهاند ولی داوطلبان سرپوشسازی مرده و شهید محسوب شدهاند.
در خبرها شنیدهام که همسایهی کبوتربازم تمام کبوترهای جلدش را جلوی بچههایشان سر کنده است تا جوجه کبوترها فکر پرواز از سرشان بیفتد؛ مجرم کبوتر، جرم تشویش اذهان عمومی ...
۱
۳
سال پنج

سجاد