دیشب با شنیدن شعری حالم خوب شد ،
گفتم اینجا بنویسمش براتون تا شما هم بخونید
و ان شاالله دلتون آروم بشه
که آرامش بیاد تو دلامون و منتشرش کنیم
که حواسمون به ایرانمون ، به خانوادمون باشه:)
حواسمون به اونایی که مثل گرگ بیرون خونمون منتظرن باشه
آرامش و امنیت خونمون خیلی مهمه خیلی
پرستارِ کشیک ِشب ، توی اورژانسِ هرمزگان ، یه دختر از دماونده
داره با حوصله ، جایِ خراشِ زخمِ مردی رو که اهل یزده ، می بنده
یه ترکی از شمال غرب ، مهندس ناظرِ امروز ، توی پارس جنوبی بود
تو یه آبادیِ کوچیک ، عروسیِ دو تا تاجیک ، به کردی پایکوبی بود
یه دختر از یه شهرِ دور ، تو ترمینال آزادی ، میون اون شلوغی ها
با حرفِ مردِ راننده ، یذره دلش آروم شد ، کجا می خوای بری بابا؟
هنوزم خسرو ایام ، داره تو کوچه های شهر ، یاد ایام می خونه
یه ماهیگیر بوشهری ، تو لحن ِشرجیِ بندر ، داره خیام می خونه
وطن یعنی همین چیزا ، همین چیزای معمولی ، که ما هم جزئی از اونیم
درسته برخی از اوقات همش اندوه و اندوهه، ولی باز پاش می مونیم
سنندج ، اسم میدونی رو بلوار بلوچستان ، تو کویِ رشتِ اهوازه
کرج، نبش خراسان ، تو سرای اصفهان ، پشتِ خرم آبادِ شیرازه
برنجِ شالیِ گیلان ، تو دیگی از مسِ کرمان ، روی شعله گازِ خوزستان
تویِ یه خونه نقلی ، داره قل می زنه قل قل ، مثه قلبم واسه ایران
مثه قلبش واسه ایران ، مثه قلبت واسه ایران
وطن یعنی همین چیزا همین چیزای معمولی ، که ما هم جزئی از اونیم
خودم که خیلی این شعر رو دوست دارم خیلی...
البته نام شاعر رو نمیدونم که ان شاالله بعدا اضافش میکنم