ویرگول
ورودثبت نام
ایرلیا ?
ایرلیا ?دختری در جهان تردید...
ایرلیا ?
ایرلیا ?
خواندن ۲ دقیقه·۱ روز پیش

اپیزود اول: دوام آوردن.

  • گمان نمی‌کردم که شمار روزهای قطع شدن نت به هفت روز برسد، برای شنیده شدن/ خوانده شدن تا روزی که دوباره نت وصل شود، به نوشتن این اپیزود‌ها ادامه می‌دهم، به تقلید از آتنا!

دقیقا همین امروز متوجه شدم که پنل اسپات پلیر فیزیکم دیگر باز نمی‌شود، بودجه بندی آزمون بعدی زیست یازدهم را هم شامل می‌شود و هنوز نمی‌دانم که برای تماشای ویدیو‌هایش دقیقا قرار است چه کار کنم و بعید هم می‌دانم که به این زودی دریابم که دقیقا باید چه نوع خاکی به سرم بریزم.

در تلاشم که به تمام صداهایی بی اعتنا باشم که معتقدند آخر همه چیز پوچی است و حتی هر تلاشی هم بکنی، نهایتا در همان نقطه که هستی باقی می‌مانی؛ اما شما که دیگر غریبه نیستید، در این روز‌ها بعضی اوقات صداها بر من چیره می‌شوند و شریان به شریان مرا غم در بر می‌گیرد. حوالی ده روزی است که می‌خواهم گریه کنم، برای تمام چیزهایی که تیشه بر ریشه من می‌زند؛ ولی نه فرصتش پیش آمد و نه شرایطش. آخر دیگر زمانی برای گریستن هم نیست. بغض آرام آرام در وجودم رشد می‌کند و می‌خواهد در چشمانم حلقه ببندد؛ ولی ناگریز او هم همانند من محکوم است به نادیده گرفتن شدن. نهایتا در گوشه‌ای از قلبم جا خوش می‌کند، به امید آنکه مرتبه بعدی فرصت جلان دادن پیدا کند.


امروز در ابتدای پاسخنامه ماز، دو صفحه‌ای پر بود از حرف‌های امیدبخش و سازنده. نمی‌دانم، شاید من سِر شده باشم یا شاید آنها هم نمی‌دانستند که موقع برگزاری این آزمون تا این حد رویدادهای مختلف رخ دهد. هر چه که بود، خشمگینم کرد...


در تلاشم عکس برای پست آپلود کنم؛ ولی گویا همین هم نمی‌شود.


می‌ترسم، از همه چیز می‌ترسم. از ماندن در این شهر کوچک با مردمانی کوتاه نظر. از تجربه دوباره شکست. از زمین خوردنی که دیگر نتوانم بلند شوم. از این که دیگر نتوانم پیام‌رسان فعالی داشته باشم. از این که دیگر نتوانم با مشاورم صحبت کنم و این هفت روز بشود هفتاد روز، بشود صد و هفتاد روز... از گذر تک به تک روزهای نوجوانی‌ام در چنین شرایطی؛ در حالی که هرگز این روزا باز نخواهند گشت. از ندیدن دوستانم در سیزده آذر. از مرگ در چنین روزگاری در حالی که حتی جبروت اصفهان را ندیده‌ام. از غمگین ماندن در بهار زندگی‌ام. از ادامه دار شدن نشستن کنار غذا و نوشتن از ترس‌هایم در تنها جایی که می‌شود این روزا صحبت کرد. از رها شدن نیز. از صحبت کردن و قضاوت شدن. از زخم‌های سر بازی که سرباز نشوند و سربار شوند و در نهایت از خودم هم می‌ترسم...


واقعا امیدوارم به اپیزود دوم نرسه...



تس

کنکورغمامیدمهاجرتنامه
۲
۰
ایرلیا ?
ایرلیا ?
دختری در جهان تردید...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید