اگه بهت نشون بدم که چقدر آسیب دیدهام، باز هم طوری بهم نگاه میکنی که انگار معجزه خلقتم؟
اگه بهت بگم که اون چیزی نیستم که تو فکر میکنی، باز هم قلبت رو میدی بهم؟
اگه دلم بخواد دور بشم از بشریت و فضا بخوام، باز هم بهم فکر میکنی؟
اگه زخمها رو جلوت بشمرم، روزی نمیرسه که از همون زخمها بهم صدمه بزنی؟
اگه بهت بگم خسته شدم از زندگی و میخوام ناپدید بشم از صفحه جهان، باز هم دنبالم میای؟
دلم رو به چی خوش کنم آخه؟ به اینکه تو یه روزی منو ببینی؟ یا به اینکه فکر کنی من اونقدر شایسته هستم یا نه؟ یا به اینکه گذشته یه روز رهام کنه و دنبالم نیاد؟ یا آدمایی که دوستشون دارم حالشون خوب باشه؟
نه جان من، این مبارزه، جنگی بود که از اول، آخرش معلوم بود. شاید من فقط نمیخواستم بپذیرم این رو...
