
این چند جمله تقدیم به شما و نگاه گرمتون✨
"The only true voyage of discovery... is not to go to new places, but to have other eyes, to see the universe with the eyes of another, of a hundred others, to see the hundred universes that each of them sees."
(تنها سفرِ اکتشافِ واقعی... نه در رفتن به مکانهای جدید، بلکه در داشتن چشمانی دیگر است، در دیدن
جهان با چشمان دیگری، با چشمان صدها نفر دیگر، و دیدن صدها جهانی که هر یک از آنها میبینند)
جملهٔ کوتاه: تنها سفر واقعی، دیدن جهان با چشمان دیگران است.
منبع: رمان «در جستجوی زمان از دست رفته» (جلد «زندانی») - ۱۹۲۳
"If liberty means anything at all, it means the right to tell people what they do not want to hear."
(اگر آزادی اصلاً معنایی داشته باشد، به معنای حق گفتن چیزهایی به مردم است که نمیخواهند بشنوند.)
جملهٔ کوتاه: آزادی یعنی حق گفتن ناخوشایندها.
منبع: مقدمهٔ منتشرنشدهٔ «قلعهٔ حیوانات» - حدود ۱۹۴۵ (منتشرشده در ۱۹۷۲)
"Books are mirrors: you only see in them what you already have inside you."
(کتابها آینهاند؛ تنها چیزی را در آنها میبینی که از پیش درون خودت داری.)
جملهٔ کوتاه: کتابها آینهاند.
منبع: رمان «سایهٔ باد» - ۲۰۰۱
"If there is a book that you want to read, but it hasn't been written yet, then you must write it."
(اگر کتابی هست که میخواهی بخوانی، اما هنوز نوشته نشده، پس تو باید آن را بنویسی.)
جملهٔ کوتاه: کتاب نخوانده را خودت بنویس.
منبع: سخنرانی در شورای هنر اوهایو - ۱۹۸۱
"No winter lasts forever; no spring skips its turn."
(هیچ زمستانی تا ابد دوام نمیآورد، و هیچ بهاری نوبت خود را از دست نمیدهد.)
جملهٔ کوتاه: هیچ زمستانی ابدی نیست.
منبع: سرمقالهٔ نیویورک تایمز با عنوان "April's End - ۲۹" آوریل ۱۹۵۶
"Hope is the thing with feathers"
("امید" چیزی است که بال و پر دارد.)
جملهٔ کوتاه: امید پرندهای در روح است.
منبع: شعر شمارهٔ ۳۱۴ - حدود ۱۸۶۱ (منتشرشده در ۱۸۹۱)
پینوشت۱:
با کدوم جمله بیشتر ارتباط گرفتید؟ من خودم جمله خانم امیلی دیکنسون رو از بقیه بیشتر دوست داشتم.
خوشحال میشم اگر شماهم نظراتتون رو در پیامها باهام به اشتراک بذارید یا اگر جمله دیگه رو دوست دارید، نقل کنید❤️
پینوشت۲:
متن کامل شعر خانم دیکنسون:
"Hope" is the thing with feathers -
That perches in the soul -
And sings the tune without the words -
And never stops - at all -
And sweetest - in the Gale - is heard -
And sore must be the storm -
That could abash the little Bird
That kept so many warm -
I've heard it in the chillest land -
And on the strangest Sea -
Yet - never - in Extremity,
It asked a crumb - of Me.
ترجمه:
«امید آن چیز با پرهاست -
که در روح آشیانه دارد -
و آهنگی بیکلام میخواند -
و هرگز - بهکلی - نمیایستد -
و شیرینترین - در طوفان - شنیده میشود -
و باید توفانی سهمگین باشد -
که آن پرندهٔ کوچک را شرمنده کند -
که این همه را گرم نگه داشته -
من آن را در سردترین سرزمین شنیدهام -
و در غریبترین دریاها -
با اینحال - هرگز - در سختترین شرایط،
- از من خرده نانی نخواست .»
اگر تا به حال با داستان « ما میتوانیم» آشنا نشدهاید، میتوانید از اینجا شروع کنید:
ما می توانیم، قسمت اول:سایه هایی در مه
ما می توانیم، قسمت دوم:بازگشت به دالان گلوله ها
ما می توانیم، قسمت سوم:قمار با کدهای سوخته
ما میتوانیم، قسمت چهارم:شمارش معکوس در تالار سایهها
ما میتوانیم، قسمت پنجم: در رگهای تاریکی
ما میتوانیم، قسمت ششم:سه ضربه برای نجات
ما میتوانیم، قسمت هفتم:خواهران
ما میتوانیم، قسمت هشتم: آخرین امانت
ما میتوانیم، قسمت نهم:اعتراف وینکلی
💖 حمایت شما موجب دلگرمی من است 💖