در مَقْصَدِ این بیانتها
جویوپویهای بیمقصود
خواهدش یافت نشانی را؟
یا که در بورانِ رمکرده
زمستان، زَمِّ اهرفته
سری گشتان و واخورده
به ویرانی دیده بستن خواست؟
گریزانم به اقرارش
کآید رفتنی در مرگ
فریفتن میکند امّید
بهحیلتهای معنایی
که باشندند گرماها
به رویاها
و بیدار است آرامش
به تابستانِ بدبختی
ـ سوفای سرگردان | غمسار