مهسا مهدیآبادی·۵ ماه پیشزمستان در تابستان: قدیس، اوروبوروسمتنی که تیر (احتمالا) نوشتم، یه جورایی دربارهی یه شخصیت، و یه جورایی دربارهی خشم و خدا و افکار دیگهای که اتاق اجاره کرده بودن توی ذهنم
مهسا مهدیآبادی·۹ ماه پیشچرا مینویسم؟من یک نویسنده هستم. من مینویسم تا خودم را بفهمم. مینویسم تا افکارم را فکر کنم، تا احساساتم را احساس کنم، تا به سادگی نگذرم از چیزهایی که…
مهسا مهدیآبادی·۱۰ ماه پیشکجایی پیر دانا؟، که باز وسوسه شدم…یه متنی که دوروبر بهمن ۱۴۰۳ نوشتم دربارهی یکی از شخصیتهای داستانم.
مهسا مهدیآبادی·۱ سال پیشمهمانی عصرانه با آقای تعللماجراهای منِ نوجوان با procrastination و توضیحاتی دربارهش