ویرگول
ورودثبت نام
دکتر رضا قویدل
دکتر رضا قویدلرضا قویدل | پزشک و جستجوگر ذهن کانال تلگرام گزارش ذهن https://t.me/GozareshZehn
دکتر رضا قویدل
دکتر رضا قویدل
خواندن ۴ دقیقه·۲ ماه پیش

داستان دو مرغ و توهم زندگی آسان

فریب‌کاران خوب می‌دانند کدام رؤیاها، ما را از خودمان جدا می‌کند
فریب‌کاران خوب می‌دانند کدام رؤیاها، ما را از خودمان جدا می‌کند

روزی مرغی از مزرعه، در حالی‌که از شدت کار و تخم‌گذاری خسته بود، کنار مسیر یک کالسکهٔ سلطنتی ایستاد. روی کالسکه مرغی نشسته بود با پرهای برق‌زده و گردن‌بندی طلایی. مرغ مزرعه با تعجب پرسید:

«تو کی هستی؟ چرا هیچ‌وقت نمی‌بینمت کاری کنی؟»

مرغ کاخ‌نشین خندید و گفت:

«من زندگی واقعی را پیدا کرده‌ام. در کاخ زندگی می‌کنم. فقط می‌خورم و استراحت می‌کنم. هیچ کاری نمی‌کنم. هیچ‌وقت تخم نمی‌گذارم. نگهبان‌ها محافظ من‌اند.

زندگی درست این است: رها کن، فقط سفر برو، از تخم گذاشتن دست بکش، مهمانی برو، ول کن… دنیا برای لذت‌بردن است، نه برای کار کردن.»

مرغ مزرعه که سال‌ها زیر فشار زحمت خم شده بود، مات مانده بود. برقِ زندگی کاخ چشمش را گرفت. مرغ کاخ‌نشین ادامه داد:

«اگر می‌خواهی، یک مدت جای‌مان را عوض کنیم. هم تو لذت زندگی واقعی را می‌فهمی، هم من کمی استراحت می‌کنم.»

مرغ مزرعه، فریب این تصویر را خورد. به قصر رفت. چند روز زندگیی را تجربه کرد که فکر می‌کرد رؤیاست:

غذاهای خوش‌رنگ، بدون کار، بدون فشار، بدون تلاش…

هرچه می‌خواست برایش فراهم بود.

اما در روز چهارم، خدمتکارها آمدند. او را گرفتند. بدون حرف سرش را بریدند. همان شب برای دختر صاحب‌خانه که بیمار شده بود، سوپش را پختند.

مرغ کاخ‌نشین از قبل سرنوشتش را می‌دانست. قرار بود کشته شود. فقط یک قربانی تازه برای فریب لازم داشت ویترینِ لاکچری فقط یک تله بود.

این داستان، خلاصه ی آن چیزی است که امروز در شبکه‌های اجتماعی رخ می‌دهد.

۱. زندگی‌های لاکچری، نسخهٔ جدید «فریب»

در دنیای اینستاگرام، هر روز مرغ‌های کاخ‌نشین را می‌بینیم:

سفرهای بی‌انتها، خوشی‌های رنگی، عکس‌های بی‌دردسر، پیام‌های انگیزشی سطحی:

«زندگی را رها کن»

«کار نکن»

«همش سفر برو»

«من یک فرد مستقل ام که پولدار شده تو ۲۰سالگی»

«من همه ثرومتمو از ترید به دست اوردم با روزی ۱۰ دقیقه کار»

«این کتاب رو بخر تا بتونی مثل من یه شبه پولدار شی»

«از کارت استعفا بده و رویاهایت را دنبال کن»

و نسخه های عجیب که می‌پیچند به قصد فریب مرغ های مزرعه

ولی پشت این تصاویر چه می‌گذرد؟

اغلب هیچ ساختاری نیست. هیچ ثباتی نیست. هیچ آینده‌ای نیست.

فقط یک کادر شیک وجود دارد.

دقیقاً همان ویترینی که مرغ کاخ‌نشین ساخت تا قربانی جدید پیدا کند.

۲. چرا این توهّم، انسان را به آخر خط می‌رساند؟

وقتی انسانی درگیر یک چالش رشدی است—ساختن آینده، ورود به مسیر جدید، قبول یک مسئولیت مهم—طبیعی است که خسته شود و دل‌سرد گردد.

اما آن‌چه او را نابود می‌کند، سختیِ واقعی نیست. بلکه مقایسه با نمایش است.

وقتی در نقطه‌ای هستی که نیازمند نظم، مداومت و ساختار هستی،

دیدن زندگی «ولنگاریِ فریبندهٔ دیگران» تو را دچار توهّم شکست می‌کند.

فکر می‌کنی عقب افتاده‌ای،

زندگی را بلد نیستی،

دیگران راه میان‌بُر را یافته‌اند.

درحالی‌که واقعیت این است:

۹۹ درصد این زندگی‌ها فقط ظاهرند؛

و پشت همان ظاهر، اضطراب پنهان، بی‌هویتی و ناپایداری است.

مرغ مزرعه «وضعیت واقعی خودش» را با «ویترین دیگری» مقایسه کرد

و به همین خاطر، تصمیم اشتباه گرفت

و به ته خط رسید.

ما هم وقتی با تصویرهای لاکچری مقایسه می‌کنیم، دقیقاً همین اشتباه را تکرار می‌کنیم.

۳. راه پیشرفت واقعی از اقدامات یک‌شبه نمی‌آید

این نکته جوهرهٔ داستان است:

زندگی آسان، میان‌بُر ندارد.

زندگی قصر، وقتی بدون آمادگی واردش شوی، نابودکننده است.

موفقیت‌ واقعی از سه چیز ساخته می‌شود:

1. ساختار — دانستن این‌که دقیقاً قرار است چه کار کنی

2. نظم — تبدیل هدف به روند

3. مداومت — تکرار کوچک اما منظم، نه پرش‌های ناگهانی

زندگی مرغ کاخ‌نشین، مانند زندگی‌های اینستاگرامی، هیچ‌کدام از این‌ها را ندارد.

فقط ظاهر دارد.

و هرکس بدون ساختار و آمادگی وارد آن شود، بلعیده می‌شود.

۴. پیوند این داستان با «چالش انتخاب‌های رشدی»

انتخاب‌های رشدی همیشه سخت‌اند:

شروع یک مسیر حرفه‌ای جدید، ساختن آینده، تغییر هویت، مسئولیت‌پذیری، ورود به دورهٔ تغییر.

این انتخاب‌ها انرژی می‌خواهند.

و در آن دوران، ذهن به شدت آسیب‌پذیر است.

در همین نقطه، اگر فرد فریب ویترین دیگران را بخورد،

فکر می‌کند:

«پس چرا من زندگی نمی‌کنم؟

چرا همه خوش‌اند؟

چرا من فقط کار می‌کنم؟»

و این‌گونه، فرد نه از چالش خود فرار می‌کند،

نه از زندگی دیگران چیزی به‌دست می‌آورد؛

فقط از مسیر خودش پرت می‌شود.

این همان لحظه‌ای است که انسان احساس می‌کند «به آخر خط رسیده است»

درحالی‌که نه مشکل از مسیر است،

نه از انتخاب،

بلکه از مقایسه‌ای غلط است که ذهنش به او تحمیل کرده.

۵. پیام نهایی

زندگی لاکچریِ بدون ساختار و نظم و تلاش، یک تله است.

زندگی رشدیِ سخت، یک مسیر واقعی است.

مرغ مزرعه زمانی نابود شد که کارِ خودش را رها کرد

و به توهّم زندگی «بی‌دردسر» دیگران اعتماد کرد.

این داستان یادآوری می‌کند:

* زندگیِ بدون نظم، بدون تعهد، بدون ساختار—هرچقدر زیبا باشد—پایدار نیست.

* نمایشِ دیگران، معیار سنجش زندگی تو نیست.

* راه پیشرفت واقعی از «اقدام‌های کوچک و مداوم» می‌گذرد، نه از پرش‌های ناگهانی.

* و کسی که در میانهٔ یک مسیر سخت رشدی، با ویترین دیگران مقایسه کند، خودش را قربانی می‌کند.

آن‌که زندگی می‌سازد، همیشه آرام و بی تصویر و بی‌صدا کار می‌کند.

آن‌که زندگی را فیلم می‌کند، معمولاً چیزی برای ساختن ندارد.

این مقاله دعوت به یک اصل ساده است:

خودت باش، مسیر خودت را بساز، ساختار خودت را ایجاد کن—و اجازه نده تصویر دیگران، داستان زندگی‌ات را بنویسد.

🖋️ دکتر رضا قویدل جستجوگر ذهن

خودشناسیروانشناسیاینستاگرامداستان
۲۷
۲
دکتر رضا قویدل
دکتر رضا قویدل
رضا قویدل | پزشک و جستجوگر ذهن کانال تلگرام گزارش ذهن https://t.me/GozareshZehn
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید