
روز دوم (حسرت)
بدون شک حسرتهای آدمی بخش بزرگی از زندگی او را تشکیل میدهند. بنظرم حسرت در جامعه امروز تعریف مناسبی ندارد، منحوس و شوم تلقی میشود، چرا؟
این را میدانم که در نهایت میل آدمی رو به بینهایت میل میکند و هیچ میزان مشخصی برای اندازه گیری میل آدمی وجود ندارد. هرچه که بیشتر از امیال و آرزوهایمان دور شویم بیشتر در درون حسرتها گرفتار میشویم. به نوعی میتوان امیال آدمی را منشا تولد حسرتها دانست. امیالِ پست فطرت!
حجم افکاری که در سرم روی هم انباشته شدهاند بسیار زیاد است، از این رو شاید نوشتههای امروز انسجام مناسب را نداشته باشد!
و اما تعریف حسرت. به ما گفتهاند که امیال دنیوی مناسب و زیبا نیست، هرچند دقیقا نمیدانم که ایرادِ گرسنهای که چشم به کباب دوخته، یا برهنهای که سودای جامهای از ابریشم خالص را دارد و یا حتی کودکی که نوازشی بینهایت را میطلبد دقیقا چیست؛ بهرحال گویا امیال دنیوی بو میدهند! از طرفی حسرتها زاییده همین امیال هستند. در نتیجه طبق اصل لانه کبوتری که نه ولی مطمئنا طبق یک اصلی حسرتها هم بو میدهند و مبارک نیستند. من به این باور ندارم.
هرکسی را میتوان از روی حسرتهایش شناخت. برای چند ثانیه چشمانتان را ببندید و شخصی را تصور کنید که حسرت یک آغوش را دارد.
.
.
.
.
عمیق بود نه؟ چقدر لطیف، چقدر شکننده، چقدر تنها. بنظرم شخصی بیآزار است، اینطور نیست؟ احساس میکنم که میتوانم چند ماه و یا حتی چند سال گذشته زندگیاش را هم متسور شوم. حتی میتوانم بیخوابیهای شبانهاش را هم ببینم، حتی؛ حتی گریههای مخفیانهاش را....
میبینم که دلیلی برای اهمیت دادن به خودش پیدا نمیکند، میبینم که تنها شخصی که آسیب میبیند خود اوست.
و
و
و
در نهایت بله، بنظرم حسرتهایمان ما را تعریف میکنند، به زندگیمان سمت و سو میدهند و یک دریچه مستقیم به قلبمان باز میکنند. حسرتها صادق هستند، و اطمیان دارم از هر شخص دیگری بیشتر ما را میشناسند. اگر پای حرفهای حسرتهایت بنشینی، میتوانی قسمتهایی از خودت را ببینی که فراموششان کرده بودی.
در نهایت حسرتها بو نمیدهند، جیز هم نیستند. بنظرم حسرتهایمان مورد ظلم واقع شدهاند. آنها همانند بسیاری از ما معصوماند....