ویرگول
ورودثبت نام
چکاد
چکادPsycho writer _ هی ، بهتره پست هامو نگاه کنی وگرنه میکشمت
چکاد
چکاد
خواندن ۴ دقیقه·۶ روز پیش

آوای مردگان:قسمت دوم

قسمت دو : نورث‌لند
قسمت دو : نورث‌لند

_ صدای جیغ است ؟ از کجاست ؟ از کیست؟

+ نمی‌دانیم ، باید برویم و باخبر شویم .

دوان دوان به بیرون رفتند .

جیغ جیغ جیغ ، بلند تر و بلند تر شد . نعره ؟ جیغ ؟

_از خانه آقای بلک‌وود است ؟

+ گویی همینطور است .

در باز شد ، تاریک ، سرد ، خوفناک .

قدم اول ، صدای ترک ترک چوپ؟

جیغ بلند تر شد .

قدم دوم ، صدای زنجیر ؟

جیغ بلند و بلند تر شد .

جیغ کودک ؟ چه خبر است ؟

صدا از طبقه بالا بود .

_ فانوس را آتش کن.

صدای چکه چکه . صدای چیست ؟

+ هی هی ، میشنوی؟ صدای چیست ؟

_ چکه قطره آب؟

ای کاش چکه قطره آب بود

× پس چه بود ؟

خون خون خون . خون بود .

چکه شدن خون از پله ها .

خون جاری بود ، گویی تازه بود .

جیغ کشید

_ خون؟!اینجا چه خبر است ؟

+ بیا ، برویم بالا

خنجر در دستانش ، به بالا رفت .

گویی چیزی بر کف بود .

جنازه ؟ آری جنازه .

یکی ؟ نه ، دوتا .

چه کسی ؟

بلک‌وود و زنش .

اما صدای جیغ ؟ از چه کسی بود ؟

سایه کوچکی ظاهر بود .

چه کسی بود ؟

جلو تر رفت .

کودک بود .

غرق در خون ، رو به رویش دو جنازه ، پدر و مادرش.

کودک توانایی راه رفتن نداشت . دو سالش بود .

قاتل که بود ؟

جنازه ها روی زمین .

اما وحشتناک تر چه بود ؟

دو سر

دو سر آویزان ، بر دو نیزه .

×سر ؟ منظورت سر انسان؟ جمجمه ؟ کله ؟

آری ، سر انسان .

سر پدر و مادر کودک .

غرق تو تباهی معلق بی فردا

آلت قتاله ، شمشیر خونی ، رو به روی کودک افتاده بود .

_ هی هی ، نگاه نکن ، صحنه جالبی نیست . دیگران را خبر کن .

اما دو فرزند دیگر کجا بودند؟

خانواده بلک وود سه فرزند داشت . آن دو کجاستند ؟

نفس نفس زنان .

بالاخره بیدار شدم .

دوباره کابوس ، کابوسی که در کودکی ام اتفاق افتاد.

آری آن کابوس واقعیت بود .

وقت رفتن است .

ارابه ایستاد .

دوشیزه مرا در آغوش کشید.

خداحافظی تلخی‌ست

سوار بر ارابه شدم . یتیم خانه را بدرود گفتم .

ثانیه پس از ثانیه گذشت .

گذشت و گذشت تا مهمان ناخوانده به نزدم آمد

-«نقل مکان ؟ اخیرا شجاعت بسیار خرج داده ای»

نادیده اش گرفتم .

-« آه تو نمی‌توانی مرا نادیده گیری . من تو هستم »

+« ساکت شو ،ای ملعون ، دیگر کافیست »

مسیر هموار بود .

زیبا بود .

خورشید داغ شلاق میزد .

درختان و گل بوته ها سبز بودند .

جویبار ها جاری بودند.

رودخانه باکینگهام از همیشه زیبا تر بود.

انعکاس نور روی رود جلوه زیبایی بود .

پرندگان مهاجر تالاب ، در فراغ بودند.

غرق در فرط زیبایی آن بودم ،

چند لحظه ای آرامش خاصی داشتم .

گویی باعث می‌شد کابوسم را فراموش کنم

_ نمی‌توانی فرار کنی ، آنقدر تورا خواهد خورد که دیگر چیزی باقی نمی‌ماند.

در همین حین راوی راوی ها به سخن آمد

^^ آهای راوی ، با زندگی دیگران قمار مکن.

× خودت میدانی ، این جمله را باید به تو گویند .

^^ سر بر سر من نزار ، خودت میدانی عاقبتش چیست .

+ دیگر کافیست. بگذارید چند لحظه ای آسوده باشم .

چپق بر دهان ارابه‌چی بود .

گویی او هم غرق بود .

گفتم « آقا! چند ساعت فاصله داریم ؟»

گویی نشنید ، پس تکرار کردم

« چند ساعت فاصله داریم ؟»

اینبار به خود آمد و گفت « چیزی حدود نیم روز »

در پی آن مسیر ،چند باری سر صحبت را باز کردم.

اگویی ارابه چی مشتاق این کار نبود

چیک چیک چیک.

قطره قطره میزد .

آسمان شروع به گریستن کرد .

ابر ها می غریدند و آذرخش بر زمین می‌کوبید .

گویی آسمان خشمگین شد.

نم نم باران تبدیل به رگبار شد .

خاک خشک ، نم دار ، و سپس گِل شد .

شلاق بر تن اسب میزد « تند تر ، یالا حیوان »

محکم تر و محکم تر ، تند تر و تند تر .

مگر نباید آرام تر براند ؟

نمیدانم ، نمی‌دانی .

گذشت گذشت .

خیس خیس شدم .

ارابه چی پالتو اش را بر تنم کرد .

باران نمی‌خواهد بند بیاید ؟

بالاخره ، نزدیک بودیم

نمایی کلیفتون قابل مشاهده بود.

اسب ها نمی‌توانستند جلو تر روند .

ایستاد .

-هی پسر ، دیگر نمیتوان جلو تر رفت ، باید کمی پیاده روی کنی،

+ ممنون آقا ،به امید دیدار !

سر تکان داد ، پیاده شدم .

به سوی کلیفتون راه افتادم .

آنقدر غرق در افکار بودم که فراموش کردم پالتویش را پس بدهم.

باران شدید تر شد ، آذرخش میزد و باد می‌نواخت .

تند تر ، تند تر دویدم .

امیدوارم اتفاقات خو.....

+ خوب ؟ سخن از اتفاق محال مگو . امیدوار؟ چرا جوک میگویی ؟

_ اورا نادیده بگیرید ، منتقد است و فریبنده .

پس از گذر چند صد متر بالاخره رسیدم.

ادامه در قسمت بعدی ....

  • پ.ن1: خیلی سپاسگزارم از گین و هلیا ، که در نوشتن و ایده پردازی این داستان کمک کردن .

  • پ.ن 2: هیچی ^^

  • پ.ن3: شاید کمی حوصله سر بر باشه و مورد علاقه همه نباشه ، درک میکنم.

  • نقد کنیییید . منتظرم

داستانجناییروانشناختینویسندگیرمان
۲۱
۵
چکاد
چکاد
Psycho writer _ هی ، بهتره پست هامو نگاه کنی وگرنه میکشمت
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید