دکتر شهریار کهنزاد تخصصش را در خارج از کشور گرفته و الان بیش از سی سال است که مردها را زن و زنها را مرد میکند. البته نه هر مرد و نه هر زنی را. مردان و زنان ترنسکشوال یا خطاجنس را.
جملات زیر نقل قولهای دکتر شهریار کهنزاد (در مصاحبه با روزنامهی همشهری در سال ۹۹) است که شما را نسبت به این مردان و زنان که تغییر جنسیت میدهند، آگاهتر میکند:
ما یک تصویر از خویش داریم که به آن BODY SELF IMAGE (تصویر خود از بدن) میگویند. هر فردی زمانی که چشمان خود را میبندد تصویری از خود را میبیند . مشکل این گروه در نحوهی تکوین و موجودیت این تصویر است. یعنی این افراد وقتی چشمان خود را میبندند به خصوص در دورهای که انسان به طور طبیعی به جستجوگری و اکتشاف مختصات جنسی خود میپردازد. نخستین تجربهی برخورد با این تصویر در اوان بلوغ و مثلا در حمام یعنی زمانی که فرد تصویری از خویش را در آینه میبیند، رخ میدهد. این گروه از بیماران بین آن چیز که در آینه میبینند با آنچه در تصویر ذهنی از بدن خود (BODY SELF IMAGE) سراغ کرده است، تعارض آشکاری را مییابد. این تعارض متزاحم کم کم به بیزاریجوییهای وخیم منتهی میشوند.
درباره ترنسکشوالها (اختلال هویت جنسی) هنوز ندانستهها خیلی زیاد است. این بیماری ترکیبی از موارد مختلف و شرایط و مسائل ژنتیکی، خانوادگی و ناشناختهها است. من بیش از ۳۰۰ زن را در ایران به مردبرگردان کردهام. به اعتقاد من ترنسکشوالیتی، شکل خاصی از همان تعارض BODY DYSMORPHIC DISORDER (BDD) (بدشکلی بدن) است. به عقیدهی من و نتیجهای از تجربه سه دههایم، اختلال هویت جنسی تظاهرِ انتهاییِ ایراد در چنین تصویرسازی خطاکارانه از خودِ خویش است.
کتاب "برزخ تن":
دکتر کهنزاد کتابی به نام "برزخ تن" دارد که در آن ماجراهای عجیب بعضی از مراجعانش را نوشته است. من این کتاب را با صدای خود دکتر که میتوانم بگویم صدای خوبی هم بود، گوش دادم. البته آهنگهای بین متن خیلی بلند و گوشخراش بودند و عجیب است دکتر کهنزاد که خودش آهنگساز نیز است، چگونه متوجه این ایراد نشده است.
از عجیبترین ماجراهای این کتاب، ماجرای زن و شوهری است که هر دو ترنسکشوال هستند و دو فرزند سه و پنج ساله دارند. جالب است که در این خانواده از همان اول ازدواج، زن نقش مرد را ایفا و مرد نقش زن را ایفا میکرده است. هر دو را دکتر عمل میکند و هویت جنسیشان را با نقش واقعیشان در خانواده مطابقت میدهد. دکتر عنوان این ماجرا را "تکلیف این بچههای گیج چه میشود؟" گذاشته و اشاره به این دارد که فرزندان این خانواده وقتی میبینند پدرشان، زن و مادر شده و مادرشان، مرد و پدر شده، چه واکنشی نشان میدهند و چه بلایی سرشان میآید؟ و از ماجراهای غمانگیز کتاب، ماجرای کشاورز چایکاری در لاهیجان است که با همسرش نزد دکتر میرود و زن خود را که یک خطاجنس است را تبدیل به مرد میکند. بعد آن زن که مرد شده میرود ازدواج میکند و کشاورز دیگر هرگز ازدواج نمیکند و بچههایش را با کمک و حمایت خواهرش بزرگ میکند. این ماجرا را دکتر در کتابش تحت عنوان " گاهی از زندگی بیزار میشوم" آورده است. اگر مایل بودید بروید ماجراهای تکاندهندهی دیگر را از کتاب با جزییات جالبش بخوانید یا بشنوید.
این را هم بگویم و بروم:
دکتر با این کتاب سعی دارد آگاهسازی کند که بیماران خطاجنس یا ترنسکشوال با همجنسبازها فرق دارند و علّت بیماری آنها را خطای طبیعت میداند. و تعریف میکند که این بیماران مرض ندارند که بیایند خودشان را قصابی کنند تا تغییر جنسیت بدهند. و فرایند کار اینگونه است که مثلاً زنی که میخواهد مرد شود میرود پزشکی قانونی مجوز میگیرد تا هم بتواند تغییر جنسیت بدهد و هم بعد از تغییر جنسیت بتواند نام مردانهای برای خودش انتخاب کند. پزشک بعد از چند ماه هورموندرمانی، زن را جراحی و بهتر بگوییم قصابی میکند. سینهها را درمیآورد، تخمدانها را برمیدارد و یک آلت تناسلی مردانه برای او درست میکند. حالا تصور کنید این زن مرد شده که این همه رنج را به جان خریده باید با رفتارهای ناجور خویشاوندان و نگاههای تحقیرآمیز دیگران نیز روبهرو شود. او از سر هوا و هوس این کار را نمیکند. برای اینکه یک عمر با تعارض بین بدن و ظاهرش زندگی نکند، چارهای جز این کار ندارد.
