داستانک"فاصله!"

اولی و دومی به فاصله کمی از هم وارد مغازه مرغ فروشی می شوند و به فروشنده سلام می کنند.

اولی به دومی:آقا!شما بفرمایید.

دومی:نه آقا! شما زودتر آمدید،خواهش می کنم بفرمایید.

اولی به فروشنده: لطف کنید بیست تا مرغ درشت و چهار تا سینه بوقلمون و یک بسته جگر مرغ!

فروشنده:حتماً!به روی چشمم آقا!مرغها را بدهم برای تان تمیز کنند؟

اولی:بله!لطف کنید.

فروشنده اجناس اولی را آماده،وزن کرده و پولش را دریافت می کند و مرغها را به شاگرد مغازه می دهد تا تمیز کند.

دومی به فروشنده: بی زحمت ده تا مرغ درشت با پنج کیلو کتف و یک بسته جگر مرغ هم به من بدهید.

فروشنده:چشم!چشم!مرغهای شما را هم بدهم برای تان تمیز کنند؟

دومی:بله! بی زحمت.

فروشنده اجناس دومی را هم آماده ،وزن کرده و پولش را دریافت می کند و مرغها را کنار شاگرد مغازه قرار می دهد تا تمیز کند.

اولی در حالی که منتظر است مرغهایش تمیز شوند به دومی:ببخشید شما هم جگر مرغ را برای سگ تان می گیرید؟

دومی:نه!من برای گربه مان می گیرم!

سومی وارد مغازه می شود و در حالی که دو دستش در حال گردش در جیب هایش می باشند، از فروشنده می پرسد:ببخشید جگر مرغ بسته ای چند است؟

فروشنده:دو هزار تومان.

سومی:یک بسته لطف می کنید؟

فروشنده:فقط؟

سومی:فقط!