سقف کلیسای سیستین:

ما فقط هنر و شگفتی خلق شده از سوی هنرمند را میبینیم و به هر زبانی که با آن صحبت میکنیم تعجب خود را ابراز میکنیم. و ته تهش یک سوال میپرسیم؟ هنرمند چگونه توانسته همچون اثری را خلق کند؟ و دیگر نمیدانیم هنرمند چه مشقت و سختیهایی را تحمل کرده و در مسیر خلق آن اثر چند بار جانش بالا آمده است.
چند روز پیش کتاب "ارادتمند شما، استالین؛ نامههایی که جهان را دگرگون کردند" را تورق میکردم. تفحص میکردم که چه کسانی به چه کسانی نامه نوشتهاند و این نامهها چه مضمونی داشتهاند. خوبی کتاب این است که نامهها را دستهبندی کرده است و این کار خواننده را راحتتر میکرد.

در بخش نامههای "خالقان" فقط دو نامه وجود داشت که یک نامه، نامهای بود که "میکلآنژ" به "جیووانی دا پیستویا" نوشته است. "میکلآنژ" در این نامه خیلی ناامیدانه و تلخ حال عجیب و اسفبارش موقعی که از "سقف کلیسای سیستین" آویزان بوده و داشته اثر شگفتآورش خلق میکرده، شرح میدهد. برخی از جملات این نامه:
شکمم زیر چانهام آمده،
ریشهایم رو به آسمان دارند،
مغزم در تابوتی له شده،...
قلمموی من، در همه حال بالای سرم، رنگ را بر چهرهام میچکاند،
و چهرهام بسترِ شایستهای برای مدفوعِ رنگ میسازد!
لگنم در رودههایم فرو میریزد،
و باسن بیچارهام تقلا میکند تا وزنهی تعادل من باشد،
هر ژستی که میسازم کور و بیهدف است.
پوست تنم از زیر شل و آویزان است،
ستون فقراتم از بس روی خودش تا شده که تماماً گره خورده است،
همچون کمانی سوری، به شدت خمیده شدهام...
تصویر صفحاتی از کتاب که مربوط به این نامه است را در زیر میآورم:



اما بیایید به این فکر کنیم که آیا هنرمندانی که سقفهای زیبای اماکنی همچون "مسجد نصیرالملک شیراز" و "مسجد امام اصفهان" را خلق کردهاند، کمتر از "میکلآنژ" زجر کشیدهاند؟ درد دل این هنرمندان و خون جگری که خوردهاند، در کجای تاریخ و در کدامین کتاب ثبت شده است؟ چرا کسی مثل بنده سالها است که میداند خالق نقاشیهای زیبای سقف "کلیسای سیستین" شخص شخیصِ "میکلآنژ" است؛ ولی کوچکترین اطلاعی از کسانی که سقفهای زیبای وطنی را خلق کردهاند، ندارم؟ کجای کار میلنگد؟!
سقف مسجد نصیرالملک شیراز:

سقف مسجد امام اصفهان:

فکر میکنم هر کس در هر گوشهای از جهان اثری خلق کرده است که گذر قرنها نتوانسته کاری کند که آن اثر به فراموشی سپرده شود، با تمام وجودش و با تمام عشقی که به آن هنر داشته، اثرش را خلق کرده است و در راه خلق آن اثر سختیهایی کشیده است که تصوّرش نیز برای انسان امروز سخت است. حالا این اثر میخواهد نقاشی باشد، معماری باشد، شعر یا نثری ادبی باشد و یا هر چیز دیگری.
و آیا دیگر هیچ هنرمند زندهای چنین سختیهایی را برای خلق یک اثر ماندگار به جان میخرد؟ آیا آن شور و عشقی که در نهاد هنرمندانی چون فردوسی و مولانا و سعدی و حافظ وجود داشت در هنرمندان امروزی وجود دارد؟ آیا دیگر اثری هنری در قواره و به ابهت شاهنامهی فردوسی، مثنوی معنوی مولانا و دیوان حافظ و بوستان و گلستان سعدی خلق خواهد شد؟ آیا بار دیگر اثری به زیبایی و شگفتی "مسجد امام اصفهان" و "مسجد نصیرالمک شیراز" ساخته خواهد شدا؟
پ.ن:
"نگینِ اصل" کجاست؟
