کرجی کشان ولگا(تمرینی برای نگاه دقیق تر!)

نمی دانم تا حالا نقاشی"کرجی کشان ولگا" را رویت کرده اید یا خیر.آورده اند"ایلیا رپین"زمانی این نقّاشی را کشیده است که کسی حاضر نمی شد مدل نقاشی شود چرا که مردم تصور می کردند کسی که بر روی یک تابلو نقاشی می شود،روحش کالبدش را ترک می کند.رپین که در زمینه پیدا کردن مدل برای نقاشی کرجی کشان ولگا به مشکل خورده بود،آنقدر در روسیه به سفر پرداخت تا بالاخره سوژه های نقاشی خود را پیدا کرد.

فکر می کنم این نقّاشی شرح حال انسان های فقیر و فراموش شده ای است که ظلم روزگار آنها را پس زده و به گوشه ای رانده است.آنها به احتمال زیاد قرار است پس از پایان کار و رساندن کشتی سرمایه داران به ساحل،به یک اندازه و به قدر بخور نمیر دستمزد بگیرند.ولی وقتی خوب دقت کنیم می بینیم که به یک اندازه زور نمی زنند.گویی هر کس امیدوارتر است و هنوز کورسوی امیدی در نگاهش وجود دارد،زور بیشتری می زند.

در این نقّاشی،چهار نفر،نظرم را بیشتر از بقیه به خودشان جلب می کنند.دو نفری که در ردیف دوّم هستند،فرد سفید پوست و نفر یازدهم یا همان نفر آخر:

بین دو نفری که در ردیف دوم هستند،کسی که پیپ در دهان دارد،از همه بی خیال تر است و کمتر از همه هم زور می زند.گویی می گوید زور بزنم که چه شود.گردن چند نفر دیگر کلفت تر شود.مگر چقدر دستمزد می دهند که کمر خودم را خم کنم.این همه که زور زده ام چه شده است که بخواهد بعد از این بشود.

نفر کناریِ کسی که پیپ در دهان دارد و کسی که بیشترین تضاد رفتاری را با او دارد.وی دو دستش را گره کرده و تا آنجا که توان دارد زور می زند و سعی و تلاش می کند.خشم و ناراحتی کاملاً در نگاهش هویداست ولی این خشم و ناراحتی باعث نمی شود که ذرّه ای از کارش بزند.از دست روزگار و کسانی که به او ظلم روا داشته اند و حقّش را ادا نکرده اند،عصبانی است ولی این موجب نمی گردد که حتی اندکی در کارش کوتاهی کند.او تقاص گرفتن و انتقام را بلد نیست.صادقانه زحمت می کشد،حتی اگر مزد زحمتش را هیچگاه ندهند.

فرد سفید پوست که پوست سفیدش نشان از تازه کاری او می دهد.پوستی که هنوز زیر نور آفتاب تیره نگشته است.نحوه قرار گرفتن دستهایش نیز گواه این است که طرز گرفتن طناب و کشیدن آن را به خوبی فرا نگرفته است.لباسهایش به اندازه بقیه چرک و کثیف نیست.شاید تا همین چند روز قبلش،می خورده و می خوابیده و حادثه ای مانند فوت یا ورشکستگی پدر او را به اینجا کشانده است.

و امّا نفر یازدهم که چهره اش به خوبی گواه این است که امید در جسم و روح او به خط پایان رسیده است. خستگی و خمودی در او،از سایرین نمود بیشتری دارد.او تقریباً دیگر هیچ زوری نمی زند.نا امیدی چون سمّی مهلک تمام وجودش را فرا گرفته است.اگر طناب پاره گردد او چنان زمین می خورد که دیگر هرگز از جایش بلند نمی شود.گویی زندگی او فقط به همان بند یا طنابی که به او وصل است،بند است.

اگر دلتان خواست بنویسید:

کدامیک از آدم های این نقّاشی نظر شما را بیشتر به خود جلب می کند و چرا؟

هر چیز دیگری که در مورد این نقّاشی به نظرتان می رسد.

چقدر با گفته هایم در مورد این چهار نفر موافق هستید؟

کدام عکس یا نقّاشی تاثیر زیادی بر روی شما گذاشته؟





پُست قبل:

https://virgool.io/@J-M-S/%D8%B4%D9%84%D9%85-%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A8%D8%A7-ga5j7todirb9