شنیدن برخی خبرها شوکبرانگیز است. شنیدن خبر خودکشی ویکتور یالوم فرزند اروین یالوم که اگر کمی کتابخوان باشید حتماً او را میشناسید از آن خبرهایی بود که باعث شد دلم هُرّی بریزد و چیزی در من بشکند. ابتدا میگفتند این خبر شایعه است ولی بعد تایید شد. ای کاش شایعه بود!
خبر را بن یالوم، فرزند دیگر اروین یالوم منتشر کرد. او نوشت:
«ویکتور یالوم، فراتر از یک رواندرمانگر، یک کارآفرین، یک هنرمند، یک آموزگار و انسانی با شوخطبعی خاص بود. او در طول زندگی خود دورههایی از بیماری روانی را تجربه کرد، با این حال سی سال پایانی زندگی او بهویژه خلاقانه و پربار بود. متأسفانه بیماری او در سال گذشته بازگشت و او را به خودکشی در ماه فوریه کشاند.»
طنز تلخ ماجرا اینجاست که خانوادهی اروین یالوم از علاقهمندان خواستهاند برای پیشگیری از خودکشی و حمایت از سلامت روان، به بنیاد آمریکایی پیشگیری از خودکشی کمک مالی کنند. این بیانیه با این جمله به پایان میرسد: «عزیزانتان را محکم در آغوش بگیرید.»
بنده خیلی از شببیداریهای عمرم را در حال شنیدن صدای کسی که کتابی از اروین یالوم میخواند سپری کردهام. به خصوص شبهای این یک سال اخیر که با بحرانهای روحی عمیقی دست و پنجه نرم کردم و میکنم. کمتر دربارهی اروین یالوم نوشتهام ولی خیلی از زندگیاش و احوالاتش و اندیشههایش میدانم. اگر اعتماد به نفس کافی داشتم و کمی مطالعاتم را متمرکزتر میکردم شاید الان یک اروینیالومپژوه یا اروینیالومشناس(!) قهار بودم.
میدانم که اروین یالوم الان یک پیرمرد فرتوت ۹۵ ساله است که به فراموشی و زوال عقل مبتلا شده است. آخرین کتابش را با پسرش "بن" نوشت و زندگیاش با زوال عقل را مستند و کتاب کرد. او عادت داشت همهچیز را مستند و کتاب کند. او حتی روزهای آخر زندگی با همسر بیمارش را هم مستند و کتاب کرد. تردید ندارم که پیرمرد اگر فقط کمی سالمتر بود خودکشی پسر ۶۷ سالهاش که او هم مانند خودش یک روانپزشک معروف بود را موشکافی و مستند میکرد.
به نظرم با خودکشی ویکتور یالوم هم آبروی اروین یالوم رفت که بدون تردید از بهترین رواندرمانگرهای جهان است. و هم آبروی علم روانشناسی و رواندرمانگری! پدرت ته ته روانشناسی و رواندرمانگری باشد، خودت مدرک دکترای روانشناسی داشته باشی و سی سال روانشناسی کرده باشی و در نهایت دست به خودکشی بزنی! مگر میشود؟ مگر داریم؟ حالا هر کسی یکجوری این واقعه را توجیه میکند. یکی میگوید اروین یالوم فقط پدر بود! دیگری میگوید حتی یک روانشناس هم از رنج مصون نیست! اما من میگویم پای رواندرمانی اگزیستانسیال که سالها اروین یالوم سنگش را به سینه میزد، میلنگد! پای علم روانشناسی میلنگد!
این اتفاق مرا به یاد یکی از خاطراتم در محل کار نیز انداخت. همکاری داشتیم که فوق لیسانس روانشناسی داشت و در شرف گرفتن مدرک دکترای روانشناسی بود. در یک مرکز رواندرمانگری فعالیت داشت و در اینستاگرام صفحه داشت و به مردم مشاوره میداد. همین همکار یک روز در محل کار عصبانی شد و زد هر چه وسیله و ابزار در اتاق محل کارش بود را خرد کرد. مخصوصاً کیس و مانیتور رایانهاش را. کاری که تا آنروز من از هیچ همکاری ندیده بودم! یکی از همکاران در همان اثنا با تمسخر به او گفت تو اگر مردی اول خودت را درمان کن، بعد به درمان مردم بیچاره بپرداز. دعوا و درگیری بدی راه افتاد. به زور جدایشان کردیم.
این نقص فقط در علم روانشناسی نیست. ببینید علم معماری چقدر پیشرفت کرده است! ولی همین علم با تمام هیبتش ساختمانی میسازد که یک صدم ساختمانی که معماران چند هزار سال پیش با دانش اندکشان ساختهاند عمر نمیکند! کجای کار میلنگد؟! شما بگویید
