از عجایب سایت درنگنما!
گفتم توی سایت ویرگول ثبت نام کن، کردی؟
آقا ما یه سر توی این سایت چرخ خوردیم از تعجب شاخ درآوردیم!
چرا؟
یه نفر یه یادداشت پژوهشی تحت عنوان "از غار قبیله تا الگوریتم اینستاگرام: چرا ذهن ما عاشق دنیاهای سیاه و سفید است؟" دربارهی یه پادکست منتشر کرده بود، به نظرم خیلی هم باحال و جالب بود، فقط ۳۴ تا لایک خورده بود و هیچ نظری هم زیرش ثبت نشده بود، اما یه نفر دیگه فقط یه شعر از پابلو نرودا تحت عنوان "خندهی تو" رو از کتاب فارسیش بازنشر کرده بود نزدیک ۸۰ تا لایک و پنجاه تا نظر گرفته بود!
آخرش چی؟ توی ویرگول مینویسی؟
ترجیحم اینه توی یه جایی بنویسم که مخاطبانش برای مطالب پژوهشی و یا ذوقی که خود طرف مینویسه بیشتر از مطالب بازنشری ارزش قائل بشن.

بند فسفری و بندهای...!
شنیدی ایران و شیطان بزرگ با هم توافق کردند؟
آره!
ولی اسرائیل با بمبهای فسفری داره شیعههای لبنان رو میکشه!
پس بند اول که خاتمهی جنگ در تمام جبههها بود رو فسفری کردند؟
آره! تعبیر جالبی بود!
بذار یه تعبیر جالبتر دیگهام بهت بگم!
بگو!
قول میدم بندهای بعدی توافق رو هم قهوهای کنند!

چطوری یکهو اینقدر پیرشدی؟!
وای!! هاشم خودتی؟!
آره خودمم! پس فکر کردی کیه؟!
من فقط یکساله ندیدمت چطوری یکهو اینقدر پیر و شکسته شدی؟
ببینم میتونی حدس بزنی؟
قرض بالا آوردی؟!
قرض که دارم ولی این پیری برای قرض نیست!
اهل و عیالت و بچههات که چیزیشون نشده؟
نه خدا رو شکر همهشون سالمند.
خداینخواسته خونهتون رو آمریکا بمبارون کرده؟
نه خدا رو شکر خونهمونم سالمه.
مریضی خاصی چیزی که نگرفتی؟
فشار خون و دیابت که بیست ساله دارم.
عاشق شدی؟
من دیگه سن عشق و عاشقیم گذشته!
چکات برگشت خوردند؟!
نه بابا! من خاک بر سر دخترم برگشت خورده!
شوخیت گرفته؟! یعنی چی دخترم برگشت خورده!
دخترم با دو تا بچه از شوهرش طلاق گرفته برگشته خونهی خودم!

دعای آتئیست!
مگه نگفتی آتئیست شدی؟
چرا!
پس چرا دستاتو بردی بالا داری دعا میکنی؟!
هههههه! یه مگس اومده تو اتاقم دهنمو سرویس کرده. دستامو اینجوری گرفتم، تکون نمیخورم!، بیاد بشینه کف دستم، بکشمش!

مردم قابل اعتماد!
یه نظرسنجی کردن که ببینند چند درصد از افراد بزرگسال هر کشور با جملهی "اکثر مردم [کشورمان] قابل اعتماد هستند" موافق هستند؟
ایرانم توی نظرسنجی هست؟
آره! فکر میکنی ایرانیها چند درصدشون با جملهی "اکثر مردم قابل اعتماد هستند" موافق بودند؟
هشتاد درصد!
برو بابا! توی دانمارک که رتبهی اول شده ۷۴ درصد با جملهی "اکثر مردم قابل اعتماد هستند" موافق بودند!
پنجاه درصد!
خیلی پایینتر از این حرفاست!
خودت بگو بابا حوصله ندارم. چند درصدشون با این جمله موافقند؟
پونزده درصد!
شکر خوردن! دروغه! اینا دشمن ایرانند میخوان تحقیرش کنند!
حالا تو به نظرت چند درصد مردم ایران قابل اعتماد هستند؟
کمکمش پنجاه درصدشون قابل اعتمادند!
ولی من یه چیز دیگه میگم!
چی میگی؟
من میگم این مردم اگر جزو مردم معمولی باشند هفتاد درصدشون قابل اعتمادند ولی اگر پست و مقامی مسئولیتی چیزی داشته باشند هفتاد درصدشون غیرقابل اعتمادند!
بابا همین مردمند که میرن مسئول میشن! از مریخ که نمیان اینجا مسئول بشن!
خوب همین مردم تا قبل از این که مسئول بشن هفتاد درصدشون قابل اعتمادند ولی به مسئولیت که میرسند توی یه فرایند آلودهای هضم میشن و هفتاد درصدشون غیرقابل اعتماد میشن!
برای چی اینجوری میشه؟
برای اینکه آدما تا به جایی نرسند اون عیار واقعیشون معلوم نمیشه.
یه جا میخوندم یکی از راههای کشف طلای خالص هم حرارت دادنه. طلای خالص در اثر حرارت سیاه نمیشه ولی طلای ناخالص سیاه میشه!
آدما هم همینند دیگه! تا حرارت مسئولیت بهشون نرسه، میزان خلوصشون کشف نمیشه!

برندپوش!
اکرم رو تو مهمونی دیشب دیدی؟
آره! خواهر دیدی چه لباسهای ضایعی تنش بود؟
شاید باورت نشه ولی لباساش همه برند بودند!
شوخی میکنی؟ این دیگه چه برندیه؟ لباسای ننهی من که قشنگترند!
برند پرادا!
تا دیروز دماغشو نمیتونست بکشه بالا حالا برای ما برندپوش شده! برند پرادا!!
ای بابا! شانس آورد پدرشوهرش مرد وگرنه از گشنگی میمرد و ما نمیتونستیم آدم شدن این عنتر رو ببینیم!

کاخ سفید که حسینیه نشد!
یادته حسن پشمالو بچهمحلّهمون رو یه زمونی کو... به منبر میزد و جز اونایی بود که میگفت کاخ سفید رو حسینیه میکنیم؟!
آره یادمه!
فکر میکنی دیروز کجا دیدمش؟
کجا دیدیش؟
توی بیمارستانی که اونایی که عرق ناخالص میزنند رو میبرند اونجا!
نه بابا! راست میگی؟!
آره بابا داشت مثل سگ عُق میزد. معلوم نیست چی زده بود!
تو اونجا چه کار میکردی؟
علی جوجو عرق مسموم زده بود داشت میمرد مادرش زنگ زد رفتم بردمش اونجا!
با این حساب دیگه کی میخواد کاخ سفید رو حسینیه کنه؟
ببین کاخ سفید که حسینیه نمیشه ولی بچهمذهبیهای دوآتیشه موقعی بند رو آب دادن که حسینیههاشون شد محل رقابت برای عَلَمهای بزرگتر و آخوندها و مداحان مشهورتر و گرونتر و نذریهای چرب و چیلیتر!

کرم!
یادته خسرو همیشه میگفت میخوام از پیله در بیام پروانه بشم؟
آره!
چی شد؟ آخرش پروانه شد؟!
دلت خوشهها!
چرا؟
برای اینکه توهم زده بود که کرم ابریشمه ولی کرم کو... بود! متاسفانه کرم کو... هم که هیچوقت پروانه نمیشه!

خودکشی قابل قبول!
شنیدی آقا جمشید خودکشی کرده؟
آره! ولی خداوکیلی حق داشت!
هیچکس حق نداره خودشو بکشه!
بنده خدا چهار تا دختر داشت عروسشون کرد. هر چهارتاشون یکییکی طلاق گرفتن، هر کدومشونم با یکی دوتا بچه برگشتند خونه! یعنی بدبخت بینوا خیال میکرد چهار تا دخترشو عروس میکنه یه نفس راحت میکشه ولی حالا باید سر پیری از چهار تا دختر و شش هفت تا نوه هم مراقبت کنه! اونم توی این وضعیت گرونی که خودت خبر داری! با شندرغاز حقوق بازنشستگی! طفلک با اون دخترای اطواری و دومادای فلانفلانشدهاش نفس که نتونست بکشه هیچ، نفسشم بند اومد! حالا حق داشت خودشو بکشه یا نه؟
این بنده خدا کنترل زندگیش کلاً از دستش در رفته بوده خودشو کشته تا بگه حداقل اینجا هنوز کنترل دست خودم بود!

جهنم
بابا!
جونم؟!
جهنم یعنی چی؟
جهنم یعنی جایی باشی که نخواهی باشی، مشغول کاری باشی که دوست نداشته باشی!

یادتان نرود به این پُست سر بزنید و در صورت تمایل در مسابقه شرکت کنید. از کسانی که تا الان مشارکت کردند ممنونم. اگر بنده به نظرهای این پُست جواب ندادم علتش عدم تاثیرگذاری روی نظر کاربران دیگر است.
دو یادداشت جالب و قابل تامل که در این یکی دو روز در ویرگول خواندم:
