ویرگول
ورودثبت نام
جوهرِ خیال
جوهرِ خیالبرای نِوشته هایِ خواندِه نَشدِه ...
جوهرِ خیال
جوهرِ خیال
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

کلمات ظالم اند، شاید هم آدمها

اخیرا بیشتر از همیشه سکوت میکنم، در عوض گوش میدهم، درد میکشم و باز هم سکوت میکنم.

کلمات در گلویم خفه میشوند و جایشان را به بغض میدهند.

بغضم را قورت میدهم و میگویم:" الان وقتش نیست."

این روند روزها ادامه پیدا میکند. و بعد هم صدایی در ذهنم میگوید:" پس کی وقتشه؟" ، جوابی ندارم.

دورم را آدم گرفته است . رد میشوند و زخم میزند، با کلمات.

اما یکی از آنها می ایستد، ساکت نمیشود و شلیک میکند، با کلمات. دیگری به او خیره می ماند درحالی که میداند حق با من است. به چشم هایم زل میزند و درماندگی ام را انکار میکند، گمان میکند همیشه حق با اوست! .

پس حق من این وسط چه میشود؟ یادم آمد،من که حقی ندارم!. هیچوقت نداشتم.

تنها حق من سکوت است و بغض هایی که در گلو خفه میشوند.

مکالمه با او دست کمی از حضور در میدان نبرد ندارد، نبردی ناعادلانه.

اسلحه ی او زبانش است و کلمات.

و من؟ کاملا بی دفاع گوش میدهم، زخم میخورم و باز هم بغض میکنم.

کلمات ظالم اند، اما آدم ها ظالم تر.

نوشتننویسندگیاحساساتسکوت
۳۵
۳
جوهرِ خیال
جوهرِ خیال
برای نِوشته هایِ خواندِه نَشدِه ...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید