
روزگاران همیشه به کام دیگری نیست، همیشه آنچیزی که میخواهی نصیبت نمیشود؛ پس سخت انتظارش را نکش.
در این دنیای پر از فساد کم آدمی پیدا میشود که انسانیت داشته باشد، همه به فکر منافع شخصی خود هستند و به فکر خودشان هستند...
در این دنیا تنها باید به فکر خودت باشی..اما من چه کنم؟ چهکنم با اینکه اینهمه وقت است که ندیدمت هنوز به فکرتم و هنوز دلتنگ تو هستم..که اگر باشی دیگر به فکر خودم نیستم و به فکر منافع خودمان هستم..
فکر و هوشم پیش توست..اما تو نیستی!. نیستی که روح پر از آشوب منرا آرام سازی و بگویی که چرا غم دنیا را میخوری من پیش تو هستم..من هستم که بگویی و آرام شوی..
یقین دارم که میتوانم آرامش را کنار تو پیدا کنم..زیرا که روح تو آرام است، وجودت آرامشبخش است عزیز دلم، شاید بگویی که چرا همچینچیزی را میگویم..بخاطر اینکه تو خونسردی و این خونسردی به من آرامش میدهد..
امیدوارم راهی که میروم درست باشد و بتوانم در این راه تورا باز ملاقات کنم..نمیتوانم آینده را ببینم، اما امید دارم که میایی و آرامش را در کنارهم حس میکنیم..باهم.
در فراسوهای ذهنم، رویاهایی دارم و داستانهایی در سرم پروانده شده است که با خود میگویم که ایکاش واقعیت بود.. و تو ستارهٔ من میشدی.
تو آن تک ستارهٔ زیبا در آسمان هستی که بین اینهمه ستاره فقط و فقط چشمم تورا میبیند..
تویی که با نگاه کردن بهت آرامش به وجودم تزریق میشود..و از ته دل شکرگذار خدا میشوم.
صبر کردن سخت است، اما اگر بخاطر تو باشد زیباست، این زیبایی را با وجودت به من هدیه بده...بهترین هدیه برای من همین است و تمام.
