ویرگول
ورودثبت نام
Kanî
Kanîخاموشیِ ویرانه‌ها زیباست ..
Kanî
Kanî
خواندن ۲ دقیقه·۱۵ روز پیش

غریبِ روزگارت ..

صندوقچه‌ها را به دنبال کودکی‌هایم سر و ته میکنم و فرار میکنم از نفسِ گرد و غبار گرفته‌ی روزگارم ..
میبندم بیخیال چشم‌هایم را
به باد میسپارم دل‌آشوبه‌هایم را ..

بادبادکم را میخواهم مادر ..
دستمال گم شده‌ام زیر درخت آلبالو را ..
بویِ فرار زنگِ آخر مدرسه در سرم میپیچد و چشمهایم سرگردانِ دستهای گرم پدرند ..

کوچه‌های شلوغِ زندگی را ،
نقاشی‌هایم را میخواهم ..
رویاهایم را ..
موهای رها شده‌ام در باد ،
قهقهه‌های گم‌شده‌ام میان دغدغه‌ها را میخواهم ..
پرسه زدن میان گل‌ها را ..
دویدن پی پروانه‌ای را میخواهد پاهایم ،
قلبم تشنه‌ی سبک بودن است ،
پر و بالم پرواز میخواهد ..
مدتیست حس پرواز را یادم رفته است ..
هیجان و ترسم را بالای شاخه زردآلوی کودکی جا گذاشته ام ..

دیوار‌ها حرف نمیزنند مادر!
پنجره‌ام را بستند .. بالهایم را چیدند ، گوشه‌ای افتادم ، گوشه‌ها که حرف نمیزنند عزیز!
، خفه خون گرفته‌ایم اینجا
رنگین کمانم را دزدیدند!
خورشیدکم را ،
درختِ هم‌سفرِ لحظه‌های خیالم را سر بریدند و حیاط خالی که حرف نمیزند!
ماهی‌ قرمزهای حوض خیالم بی‌نفس مانده‌اند ،

قلمم را گرفتند ، ذهنم آزاد بود و بزرگ .. تا دوردست‌ها پر میزدیم ،
میخواندیم و میرقصیدیم ..
دنیای آنها اما کوچکِ کوچک ، تحملِ وسعت رویاهایم را نداشت ، دریای آنها محدود و محصور ،به هیچ کجای حوض بی‌انتهایِ خیالاتم نمیرسید!
شور و حالم را دزدیدند عزیز!
رنگهایم را .. آبیِ چشمهایم را .. سبزِ نگاهم را میخواهم ،
سرخیِ خونم کجاست ؟!
دلتنگِ زردِ گندم‌زارهای خیالم ..
خاکستری که حرف نمیزند عزیز!


آه ترانه‌هایم ، ترانه هایم را دزدیدند ..
شور ترانه ام کجاست ؟!
نگاهِ دیوانه ام کجاست؟
گرمای آغوشِ خانه ام کجاست ..
خانه ام را دزدیده‌اند عزیز!
دیوارها که حرف نمیزنند ..

قلب‌ها بد خفته‌اند زیرِ اسارت ..
چشم‌ها مدتیست دیدن را یادشان رفته اینجا ،
نبض‌ها تکاپویشان بویِ اجبار میدهد هر روز ،
رود را دنبال میکنم اما جریانی نمیبینم ..
تکاپویم را دزدیده‌اند!
مرداب‌ها که حرف نمیزنند عزیز!


:)اینجا خیلی آروم و قشنگ بود :)
:)اینجا خیلی آروم و قشنگ بود :)
با آرزوی ابی بودن؛)
با آرزوی ابی بودن؛)
جریان :)
جریان :)
ابرها :) ، پرواز
ابرها :) ، پرواز
تکاپو :)
تکاپو :)
شکوه برف و خنکای نسیم :)
شکوه برف و خنکای نسیم :)
جاده‌ای به بهانه‌ی گم شدن در آغوشش :)
جاده‌ای به بهانه‌ی گم شدن در آغوشش :)
رفتم بالا و دیدم عه! یه روستای کوچیک:) ، تازه اسبم داشت :)))
رفتم بالا و دیدم عه! یه روستای کوچیک:) ، تازه اسبم داشت :)))
داشتیم از وسط روستا میگذشتیم که دیدم یه خانم نشسته زیر درختا و داره موهای دختر کوچولوش رو تو اون هوای بینظیر کنار آب شونه میزنه :)
داشتیم از وسط روستا میگذشتیم که دیدم یه خانم نشسته زیر درختا و داره موهای دختر کوچولوش رو تو اون هوای بینظیر کنار آب شونه میزنه :)

پ.ن: حس قشنگی داره طبیعت ..

پ.ن۲: انگار خدا میدونسته تحمل آدما سخته که کوه و در و دشت افرید تا جبران کنه :)

1405,3,11

ساعت ۶ صبحه گویا :)






زندگینوشتنشعرحال خوبتو با من تقسیم کن
۲
۱
Kanî
Kanî
خاموشیِ ویرانه‌ها زیباست ..
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید