~گربه فروشی خانم لوبیا~·۱ ماه پیشپَرِ سیاهِ سَرنِوشتمادر بعد از تمیز کردن صورتش دستی به ابرو های پرپشت تتو شده ی قهوه ای اش کشید و رو به دختر گفت :«زندگی همینه پریچه ام، ما بدنیا میام، راه رف…
~گربه فروشی خانم لوبیا~·۲ ماه پیشآخرین تکه های یک رویابسیار سال ها گذشت تا بفهمم، آن که در خیابان می گرید از آنکه در گورستان می گرید؛ غمگین تر است.
~گربه فروشی خانم لوبیا~·۲ سال پیشیکی از معدود روزمرگی هاممن زیاد روزمرگی نمینویسم ... ولی عاشق این یکی میشین ، قول میدم
~گربه فروشی خانم لوبیا~درنامـهای به تو که نمیخوانی·۲ سال پیشدلم برات تنگ نشده...خاطره ای ، خاطره ای ، خاطره ای...