
قربان!
ما به جنگ نیامدهایم؛ ما آمدهایم اطاعت کنیم. جنگ فقط بهانه است.
در اینجا فکر کردن تخلف است و پرسیدن، خیانت.
فرمانده نمیشنود، چون حقیقت نظم را بههم میزند.
سرباز نمیبیند، چون دیدن یعنی انتخاب، و انتخاب یعنی گناه.
دشمن همیشه وجود دارد؛ اگر نباشد، ساخته میشود.
اول میکشیم، بعد دنبال دلیل میگردیم.
اگر دلیلی پیدا نشد، دستور را جایگزین میکنیم.
خشونت خطا نمیکند؛ فقط اجرا میشود.
ما همیشه در آمادهباش کاملایم؛
نه برای دفاع، برای تداوم.
نابودی نزدیک است، فقط معلوم نیست
نابودیِ چهکسی.
جهتها تابع درجهاند.
شمال آنجاست که انگشت اشاره میکند.
عقبنشینی نام دیگر عقل است
و عقل در اینجا مرخصی ندارد.
دشمن از پشت حمله میکند،
پس ما به جلو میدویم؛
چون اعتراف از مرگ بدنامتر است.
وقتی بپرسند مقصر که بود،
پاسخ آماده است: آن یکی.
آن یکی گروهان، آن یکی صدا، آن یکی انسان.
اینجا
همه مسئولاند.
و هیچکس پاسخگو نیست.