ویرگول
ورودثبت نام
Who Are You When No One Is Looking
Who Are You When No One Is LookingAuthor
Who Are You When No One Is Looking
Who Are You When No One Is Looking
خواندن ۱ دقیقه·۱۰ روز پیش

داستان انقلاب پیکسل‌ها

شب برای بعضی‌ها زمان استراحت است.
برای آن‌ها شروع شیفت بود.

نوجوان‌هایی از هند، چین، آمریکا و جاهای دیگری که روی نقشه‌های بزرگ دیده نمی‌شوند، پشت مانیتورهایی نشسته بودند که نورشان از هر خورشیدی پایدارتر بود. در بازی‌ها طلا درمی‌آوردند. طلایی که نه می‌شد لمسش کرد، نه خرجش کرد، نه به گردن انداخت. فقط فروخته می‌شد. سهمش هم می‌رفت جایی که هیچ‌وقت ندیده بودند.

مالا در هند، حساب می‌کرد اگر سرعت کلیکش کمی بیشتر شود، شاید سرپرست کمتر غر بزند.

متیو در شنجن می‌دانست الگوریتم‌ها چطور کار می‌کنند، اما نمی‌دانست چرا همیشه آخر ماه حسابش خالی است.

لئونارد در کالیفرنیا، روزها دانشجو بود و شب‌ها کارگر نامرئی یک اقتصاد دیجیتال که اسمش «بازی» بود اما قوانینش واقعی‌تر از هر کارخانه‌ای عمل می‌کرد.

هیچ‌کدام قهرمان نبودند. فقط خسته بودند. بعد کسی پیدا شد که سوال ساده‌ای پرسید: «چرا اگر همه ما بازی را جلو می‌بریم، هیچ‌کدام‌مان برنده نیستیم؟» او منجی نبود. فقط بلد بود وصل کند.
چت‌روم‌ها را به هم، سرورها را به هم، آدم‌ها را به هم. کم‌کم فهمیدند بزرگ‌ترین دارایی‌شان طلا نیست؛ حضورشان است. اگر لاگ‌اوت کنند چه؟ اگر تولید را متوقف کنند چه؟

شرکت‌ها فکر می‌کردند همیشه کسی هست که جای دیگری کلیک کند. اما وقتی هزاران حساب همزمان خاموش شد، بازی ایستاد.
اقتصاد مجازی، که قرار بود بی‌وقفه بچرخد، یک لحظه سکوت کرد.

آن سکوت، اولین صدایی بود که مالا واقعاً شنید. صدای خودش. پیروزی کامل نبود. قراردادها عادلانه نشدند یک‌شبه. شرکت‌ها فرشته نشدند. اما چیزی تغییر کرد: آن‌ها فهمیدند نامرئی نیستند.

و شاید بزرگ‌ترین باگِ سیستم همین بود.

سکوتداستاننویسندگینویسندگی خلاقداستانک
۱
۰
Who Are You When No One Is Looking
Who Are You When No One Is Looking
Author
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید