ویرگول
ورودثبت نام
مانا
مانامن روانکاو و درمانگر تحلیلی هستم و اینجا نوشته های خودم رو به اشتراک می‌گذارم
مانا
مانا
خواندن ۱ دقیقه·۵ ماه پیش

شعر "بید مجنون"

رقص آینه در پس موج،

چشمان خیسِ ابر کبود،

شکوهِ گورِ حجیمِ زمان،

پرواز پژواکِ نمناکی در ثانیه‌ای دردآلود،

و کلامی که نمی‌گنجد،

و مرگی که پایان ندارد.

این چهره‌ی زهرآلود را

به کدامین آبی‌ها به دعا برآریم؟

به کدامین نجوا می‌توان چنگ زد؟

و آیا نسیم راست می‌گفت

که تبر، عاشقِ غنچه‌ی مه‌آلود است؟

و گهگاه، در این ویرانی،

شاعری شاخه‌ای را به تصویر می‌کشد.

سحر، در پسِ امواج دور، ایستاده

و ستاره‌ها، بدرودکنان،

از لابلای شب

آخرین لحظاتِ مهتابی را به ارمغان می‌آورند.

بیدِ مجنونی دارد شعری می‌نویسد،

و دستانش سردرگم است،

و نفسش بازایستاده،

و کلمات می‌گریزند...

~ مانا سیری

شعرشعر سپیدشاعر
۶
۲
مانا
مانا
من روانکاو و درمانگر تحلیلی هستم و اینجا نوشته های خودم رو به اشتراک می‌گذارم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید