
شعری غمگین و تر
از رفتن آزادگی از میان عبور ساده ی زمان
و گیج در شب های هجوم سایه های بی تمنای بی معنای بی حضور
در یک حجم اندوه گم شده و از خود بی خود گشته
سرگشته و ناامید در پس رویای دستان پیر درختان پاییزی
و بوی نمناکی نسیم از غم نبود شاپرک
و دستان سنگین درختان در خم ابرو های یار دیرین قصه های کهن
چنان که گویی شاعری خود را به دار آویخته
و از پس پنهان گشتنش زمان را به سکوت وا داشته
و مکان خود را در میان این برهوت گم کرده و در پی یافتن خود در تلاطم هزارتوی وجودی اش به وجد آمده
و سکوت و سکون
و قمر در عقرب آسمان میان ستارگان خشمگین و نهان از دیده
ثمر این حجم انبوه زندگی
و زندگی
و زندگی
و زیستن میان تمام طبیعت بی رحم
و پنهان از دید خدا
عزای داغدار بوستان است
~مانا