ویرگول
ورودثبت نام
مانا
مانامن روانکاو و درمانگر تحلیلی هستم و اینجا نوشته های خودم رو به اشتراک می‌گذارم
مانا
مانا
خواندن ۱ دقیقه·۵ ماه پیش

شعر "گل سرخ"

شعر در نگاهش خاموش گشت،

و شب به تاختن شتافت.

ستاره بدرود‌کنان

از مجلس گرم پدر،

مبعوثِ مبهوتِ ابدی،

و کاشتن یک لاله در باغچه.

سوارانِ خسته‌ی مسیرِ هرزِ نگاه،

شکستنِ ثانیه در تصادف با نسیم،

و مقوای مچاله‌ی گوشه‌ی اتاق.

شاید کلمات معنا را برای همیشه گم کرده‌اند،

و در آشوبخانه‌ی زبردستانه‌ی معناها

از خود گریخته‌اند.

و شاید باران می‌بارد،

و آسمونِ کبود و تیره

نجوای شهوتناک لحظه‌ی فراغ را

به صدا در می‌آرد.

نم‌نم دردانه‌های باغِ اقاقی‌ها،

پای یک ساحره در میدان،

و حسادتِ آینه به دیوار.

و حسادتِ آینه به دیوار.

شعرشعر نوشعر سپید
۳
۲
مانا
مانا
من روانکاو و درمانگر تحلیلی هستم و اینجا نوشته های خودم رو به اشتراک می‌گذارم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید