
اگر از من بپرسید که ازدواج درست چگونه است، اینگونه پاسخ میدهم: وقتی تصمیم بگیرید احساسی را به سرانجامی به نام ازدواج برسانید، اولین حرکت این است که از خود بپرسید آیا به سن کافی رسیدهاید و آیا خودتان و او را به اندازه کافی شناختهاید؟ اگر پاسخ مثبت بود باید ببینید که آیا براستی انتخاب این فرد بر مبنای عشق است یا تنها بدلیل ترشح مقداری دوپامین و گذران موقت زندگی شیفته او شدید؟ اگر عشقتان واقعی است، آیا باور دارید که تا سنین پیری از سخن گفتن با او لذت خواهید برد؟ تا زمانی که دو نفر حرفی برای گفتن و گوشی برای شنیدن ندارند، نمیتوان به عمر ارتباطشان امید داشت.
در نظام فلسفی نیچه، عشق همانند تجربهای ظاهر میشود که میتواند اجازه دهد از میثاق و کلیشهای رها شویم که تمام عمر بهصورت تفکری قالب محدودمان کرده است. برای فیلسوفی که مرگ خدای مسیحی را تشخیص داده و همه ارزشها را بر مبنای معیاری جدید سنجیده، در رویایش ابرمردی خلق میشود تا بر زوال و انحطاط و همچنین پوچگرایی که پیشتر تشخیص داده بود فائق آید و در مقابل ذهنیت و ادراک جمعی انسان معاصر، این عشق است که قابلیت بالقوه آشکارسازی و شناخت جنبههای شخصی و درونی را دارد. چنین است که در کلام اغواگر و فریبنده نیچه میشنویم: «تبدیل شدن به آنچه هستی.» آری، نیچه به سادگی این استعداد نهانی را به ما معرفی میکند.
نیچه میگوید: ازدواج به معنای بورژوازی کلمه، که معنایی محترمانه به حساب میآید، بههیچ وجه عشق نیست، همانگونه که معنی پول و معامله را هم نمیدهد. هیچ موسسهای را نمیتوان بر اساس عشق بنیان نهاد. در واقع ازدواج، اعطای اجازه اجتماعی به دو نفر است تا نیاز جنسی خود را ارضا کنند. بدیهی است شرایطی که جامعه در نظر میگیرد بنابر جذبه و کشش بین دو شریک زندگی و اراده و آرزوهای خوب طرفین است. این اراده و عزم با هم بودن به مواردی نظیر صبوری، سازگاری، صمیمیت، برابری، تعهد و مراقبت از یکدیگر تبدیل میشود. برای دو عاشق کلمه رضایت جنسی به معنای کامل و تام کلمه نمادی از تسلیم بیقیدوشرط است، سمبلی از رضایت و لذت بردن.
فروید نیز در اینباره میگوید: عشق به معنای والایش جنسی است؛ به این معنا که اگر تمایل جنسی به ظریفترین، لطیفترین، انسانیترین و احساسیترین حد برسد، به عشق تبدیل میشود. عشق با آموختن آغاز شده و با شناخت به اوج خود میرسد. به همین جهت است که هیچ عشقی یکباره و در یکنگاه بوجود نیامده و نخواهد آمد.
با احترام، مهدی روزبه.