ویرگول
ورودثبت نام
Mahdi Roozbeh
Mahdi Roozbehدانشجوی روانشناسی، علاقه‌مند به هنر، ادبیات و سیاست
Mahdi Roozbeh
Mahdi Roozbeh
خواندن ۳ دقیقه·۳ ماه پیش

شوپنهاور و معنای زندگی

جایی خواندم که نوشته بود: زندگی انتظار کشیدن برای پایان طوفان نیست، بلکه بودن و رقصیدن زیر باران است.

پس از خواندن نخستین کلمات این جمله، اولین چیزی که به ذهنم آمد، چهرهٔ عبوس و عریان «آرتور شوپنهاور» بود؛ فیلسوفی کج‌خلق و صریح که تندخویی وجهی از چهرهٔ او بود. تا جایی که به خاطر دارم، همواره نصیحت‌های پدرانهٔ شوپنهاور برایم جذابیت داشت. او در طول حیات خود می‌کوشید تا این نکته را به همگان یادآور شود که زندگی تا چه حد می‌تواند رنج‌آور باشد. او می‌گوید زندگی آونگی‌ست میان فشار خواستن و درد ملالت، و این جملات همواره برای آن جوان ایرانی که در سخت‌ترین شرایط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی به سر می‌برد، بیش از هر کس دیگری قابل لمس است.

وقتی به جملهٔ نخست بازگشتم، این واقعیت که «ماهیت زندگی درد و رنج است»، برای چندمین‌بار همچون یک سیلی به گوشم نواخته شد. اما در ادامه که به تحلیل متن پرداختم، مقداری آرام گرفتم. اگر طوفان و باران را به مثابهٔ درد و رنج زیستن در نظر بگیریم، می‌گوید زندگی انتظار برای پایان این ملالت نیست بلکه رقصیدن و پذیرفتن آن است. غم و اندوه، ناخوشی و ناملایمات زندگی تمام‌نشدنی‌ست. از زمین و زمان می‌بارد. نباید ساده‌لوحانه در انتظار پایان این طوفان سهمگین باشیم، چرا که نرسیدن و نشدن بخش جدایی‌ناپذیر زندگی ماست. تنها در صورتی که این واقعیت را پذیرفتیم و با آن روبه‌رو شدیم، رقصیدن را خواهیم آموخت؛ رقصیدن، ولو زیر قطرات سرد باران. رویارویی با تلخی زندگی شجاعت می‌خواهد و البته که از پس آن، آرامش و حال خوش می‌آورد.

بدون تردید در کنار این پذیرش، تلاش برای رسیدن به اهدافی مشخص (اگر تا حد امکان لطمه‌ای به کیفیت زندگی وارد نکند) حتما امری لازم و ضروری است. اما متأسفانه بسیاری از ما، با تعبیر نادرستی از واژهٔ «ریسک» و به بهانهٔ پیشرفت و رسیدن به قلهٔ پیروزی و غفلت از اینکه مسیر همان مقصد است، مدام دست به کارهایی می‌زنیم که نتیجهٔ خوشایندی در پی ندارد.

- چرا این تصمیم احمقانه را گرفتی؟

- فلانی تأیید کرد و من ریسک کردم!

- چرا آثار راندا برن و ناپلئون هیل را می‌خوانی؟

- می‌خواهم با استفاده از این روش‌ها یک‌شبه ثروتمند شوم. ریسک هزینهٔ فرصت را به جان می‌خرم و تمام اوقاتم را صرف مطالعهٔ این کتاب‌ها می‌کنم!

در واقع ریسک یعنی بُعدی میان روشنی و تاریکی. می‌دانم که گاهی برای به دست آوردن یک چیز باید چیز دیگری را از دست داد، اما سؤال اینجاست که آیا در فلان زمینه، با در نظر گرفتن تمام جوانب چنین تصمیمی گرفتید یا از سر حماقتی افسانه‌ای؟ ریسکی منطقی یا احمقانه؟ نگاهی علمی یا توسل به خرافات و تلاشی پوچ و بیهوده؟ تمام مسئله همین است.

و اما برگردیم به آن زندگی ملال‌آور و چگونگی مهار آن!

می‌توان با قاطعیت گفت که تنها راه مبارزه با رنج زیستن، «معنا آفریدن» است. چگونه آفریدن آن کار سختی نیست. هنگامی که از نقطهٔ امن خود بیرون آمدید و خود را در میان برهوت زندگی یافتید، فقط کافی‌ست که نگاهی به اطرافتان بیندازید: پدر و مادرتان، فرزندتان، هدف ادامهٔ تحصیل و مهاجرتی قریب‌الوقوع، همسرتان، خرید خانه، سفری که در پیش رو خواهید داشت، ارتقای سمت شغلی، حتی همین فنجان قهوه یا چایی که در دست دارید. نمی‌دانم! خودتان که بهتر می‌دانید. فقط کافی‌ست نگاهی دوباره به اطرافتان بیندازید.

پی‌نوشت: متن بالا دل‌نوشته‌ای است از میان هزاران افکار درست یا نادرستی که هر یک از ما در طول روز با آن مواجه می‌شویم، اما جزمیّت لاجرم بر دل شما نخواهد تابید؛ زیرا در جست‌وجوی یک «مخاطب خاص» نیست. صرفا می‌خواستم آن را در اینجا به اشتراک بگذارم. شاید به‌صورت موقت و شاید دائم! می‌دانید که شخصیت به هیچ وجه ایستا نیست. شاید نظرم دربارهٔ هر آنچه گفتم، دگرگون شد! برای فرار از تعصب، گاهی می‌بایست مقداری این تغییر و تحول را تجربه کرد. «رولو می» می‌گوید: ایستایی شخصیت و اندیشه، مترادف با مرگ است.

نظر شما چیست؟

با احترام؛ مهدی روزبه.

شوپنهاورروانشناسیمعنای زندگیفلسفهاگزیستانسیالیسم
۹
۰
Mahdi Roozbeh
Mahdi Roozbeh
دانشجوی روانشناسی، علاقه‌مند به هنر، ادبیات و سیاست
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید