ویرگول
ورودثبت نام
ماهی
ماهیکمی نویسنده، روایتگر سکوتم. با جان و دل شنوای نظرات شما هستم.
ماهی
ماهی
خواندن ۱ دقیقه·۲ ماه پیش

نمی‌خواهی پیدا شوی؟

گمت کردم، شاید همراهِ دستمالم زیر درختِ آلبالویی؛ شاید هم هنوز عمو زنجیرباف زنجیر وصال‌مون رو از پشتِ کوه‌های غم نیاورده.

شاید توی قایم‌ باشک، قایم شدی و هیچ‌وقت برنگشتی بیرون و من هنوز دارم دنبالت می‌گردم.

یا شایدم...شایدم وسطی بود و توپِ دلتنگی خورد به من و من از بازی بیرون رفتم.

نکنه رفتم پیِ لی‌لی بازی و پام افتاده توی خونه‌ی غم و غصه؟

یا شاید با نخ‌های رنگیِ نخ‌بازی دستاتو بستی به خاطره‌هام.

کاش می‌شد دوباره اسم‌ِ رمز بگم، تا بیای بیرون از مخفی‌گاهت.

اما حالا هر چی می‌گم:«یهو بیا، تموم شد قایم‌موشک!» هیچ‌کس از ته کوچه جواب نمی‌ده.

باد، توپ قرمز رو برده. درخت آلبالو هم پیر شده. عمو زنجیرباف هنوز پشتِ کوه نشسته و زنجیر وصال ما رو گره نزده.

گمت کردم...

اما بعضی شب‌ها که خوابم نمی‌بره، صدای خنده‌ات از دلِ تاریکی میاد و من...، من بی‌اختیار دستمو دراز می‌کنم سمتِ هوا تا شاید دوباره وسطِ بازی، تو رو پیدا کنم.

- ماهی

دلنوشتهعشق
۴
۲
ماهی
ماهی
کمی نویسنده، روایتگر سکوتم. با جان و دل شنوای نظرات شما هستم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید