
خانه یعنی بوسه های مادرم بر روی گونه سرد من
خانه یعنی آغوش باز پدرم وقتی از بیرون بر می گردم
خانه یعنی انتظار برای ملاقات با دوستان و آشنایان
یعنی اون سینی طارونه که روی میز ناهار خوری قرار گرفته
خانه یعنی وسایل نقاشیم که نمی خوام خراب بشن و گذاشتم تو یه یخچال کوچیک زیرزمین
یعنی کمد پتو ها و تشک های مهمونا
یعنی میز و صندلیهایی که به ندرت استفاده میشه
یعنی گلیم های من
یعنی ظرف های مس و مینای مامانم که عاشقشونه
خانه یعنی هر چی منو یاد شهرم بندازه
یعنی وقتی سینا رو صدا میزنم و صدام رو نمیشنوه و مجبور میشم بروم تا پشت در اتاقش
خانه یعنی بوم های پیچیده شدهی من میان روزنامه
خانه یعنی صدای اخبار
یعنی آینه های کوچک روی دیوار دوبلکس و تصویر من وقتی سراسیمه از پله ها بالا و پایین می روم دنبال چیزی که گم کردم و به خاطر حواس پرتی و شلختگیم مدام مورد سرزنش خودم قرار می گیرم
خانه یعنی آلبوم عکس
خانه یعنی دیر بیای غذا هست اما سردِ و زود بیای غذا هنوز آماده نیست ولی سفره رو بچینید آماده میشه
خانه یعنی صدای جرقه آب گرمکن برای ظرف شستن
خانه یعنی آب جوشی که موقع دم کردن چای میریزی توی فلاسک و می ریزه رو دستت
خانه یعنی عطر گل های فصلی و بهاری
یعنی حضور اون گربه سیاه لجوج تو حیاط
خانه یعنی پرده های پلیسه دار و پنجره رو به حیاط
خانه یعنی نم نم بهاری
با عطر یاس خونه همسایه
یعنی خواب عصر بدون آلارم
یعنی دیرم شده مامان سرویس دم در منتظره
یعنی سلام مامان خسته ام الان حوصله ندارم
خانه یعنی شعر های پروین و نصیحت های سعدی
خانه یعنی یه روز تلویزیون خرابه یه روز چرخ گوشتی
خانه یعنی بخار حیاط خلوت و عطر وعده های غذایی که با روح همه اهل خونه بازی میکنه
خانه یعنی کتابخونه بابا که پر از خاطرات دانشگاهشِ
پر از کتاب های سخت و ثقیل و قدیمی و نسخه های
منسوخ شده در علم
خانه یعنی چرخ خیاطی مامان و کلی لباس که نیاز به اوتو دارن
خانه یعنی جعبه نخ و سوزن که همبازی بچگیمه
خانه یعنی قدم زدن میان کتاب های تاریخ و باستان شناسی مامان و دیدن عکس های فوق العادشون
خانه یعنی شومینه تو فصل زمستون و اسپیلت تو فصل تابستون و بهتر ج
یعنی گردگیری های اول صبح های عید و جارو برقی کشیدنهای دقیق از ترس مهمون سر زده
خانه یعنی تلفن های پشت سر هم و طولانی مامانم و عزیزانش
خانه یعنی ظرف شیرینی توی فریزر
خانه یعنی کمد قرصا
خانه یعنی حس صمیمیت پای سفره هفت سین و یلدا
یعنی طعم بهشتی میوه هایی که بابا قاچ میکنه و آخر شب دور هم میخوریم
یعنی فلش سینا و فیلم های تأمل برانگیزش
یعنی آلبوم سربازی بابا
یعنی دفتر خاطرات مامانم که هزاران برگ نخونده داره
یعنی عطر پای سیب تو دل پاییز
یعنی چتر خیس بابا وقتی از سر کار میاد
یعنی احتیاط بابا برای پارک کردن ماشین تو سایه حیاط
خانه یعنی تلاش همیشگی برای خوردن حداقل ۲ وعده روزو در کنار هم
خانه یعنی ذوق من قبل از گالری
یعنی اعتیاد من به کتاب
یعنی عطر سوپ جو و خامه و کره زیاد
یعنی عجله بابا برای رفتن به باغچه
یعنی صبر مامان در برابر نق نق های ما
یعنی اخلاق تخم مرغی سینا وقتی معده درد داره
خانه یعنی « سنا بیا قطره بریز تو چشمم»
راستی چقدر خوشحالم که سنا صدام میکنن به معنی نور و روشنایی
خانه یعنی سرم هایی که بابا وصل میکنه وقتی هیچ رمقی ندارم
خانه یعنی دور ریختن قرص های آرامبخش و تلاش برای زندگی سالم
خانه یعنی خود مریض انگاری من
خانه یعنی تیک تیک قلب بابا بعد عمل
یعنی مچ درد مامان
خانه یعنی مت یوگای مامان اول صبح
یعنی سبد های نارنج چوبی گوشه حیاط
یعنی عطر بهار نارنج هایی که بابا با عشق جمع کرده
خانه یعنی فضای اعجاب انگیز موقع بارون
خانه یعنی اتاق من و پنجره دل انگیزش که ویوی افتضاحی داره
یعنی تراس فسقلیم
یعنی ریسه سی دی ها و نوار کاست های قدیمی
خانه یعنی دیوارهای نم گرفته زیر زمین
یعنی تخت سنتی مامانم
یعنی شمع های رویایی روی میز
یعنی دنج ترین فضای مخصوص خودم
خانه یعنی روکش های مبل
خانه یعنی گل لاله ی رو میز
خانه یعنی گلدون های کوچیک مامانم که پاییز پر از آهار و گل داوودی میشن
یعنی عطر گل های محمدی
یعنی گلدون های مورد علاقه نرگس
خانه یعنی دمپایی های لنگه به لنگه
خانه یعنی صدای کامپیوتر بابام که نوستالژی ترین وسیله خونمون داره میشه
خانه یعنی تماس های بی وقت گوشی بابا و از خواب پریدن
خانه یعنی صدای سینا از شب تا صبح در حال حرف زدن
اما همین خانه گاهی در آتش درد و سختی می سوزد گاهی محلی برای مشاجره و بحث های سخت میشود و گاهی فضایی پر تنش و عذاب دهنده. ولیکن در هر صورت امن ترین کنج دنیاست .
و تا ابد
خانه برای من در جزئی ترین جزییات دور از نظر ، معنی میشه
اما درنهایت
خانه یعنی شکیبایی مامانم
همدلی و همایتگری بابام
و مهربانی های بیشمار برادرم
و نق نقای من که شهد و عسل زندگیه
خانه یعنی ایرانم
با تمام زیر و بمش
خانه یعنی تعلق به فضایی گرم و صمیمی
چند تا عکس که خیلی دلی از لحظه های عادی زندگیم گرفته رو میذارم تا متن ملموس تر بشه
البته که اگه نوشته قوی داشتم باید بدون عکس فضای خونمون رو تو ذهنتون میساختم










ذاتا علاقه ای به عکس گرفتن از غذا ها ندارم
به خاطر همین هر چه گشتم تا یک فریم از عطر و طعم بهشتی غذاهای مامان را پیدا کنم هیچ ندیدم .