ویرگول
ورودثبت نام
محیا
محیامهندس عمرانی که در معماری سازه زندگی‌ش لنگ می‌زند. https://t.me/mim_ravan
محیا
محیا
خواندن ۱ دقیقه·۵ ماه پیش

آشفته

در من آشوبی‌ست که دل را توان تحمل نیست؛ و عقل را توان یاری.

در من آتشی‌ست که یارای خاموشی‌اش نیست؛ و تاب درخشش‌اش.

در من دریایی‌ست که آسمان در آن تابیده؛ و توان خاموشی شعله‌های خورشید را نیست.

در من دنیایی‌ست که پنهان در کهکشانی بی‌انتهاست.

و در کهکشان، قلب سرخ کوچکی‌ست که شعله‌اش تمام منظومه‌ها را سوزانده.

و من، ملقمه‌ای از تمام دنیاها که تنها یک خورشید دارد.

و از تمام داشتنی‌ها فقط ماه را دارا نیست.

و از تمام خواستنی‌ها خواهان یک قمر است؛

تا خاموش کند آتش بر جان افتاده را.

خواهان شبی‌ست که آرام کند دریای خروشانش را

و بازتاب کند شعله‌های خورشیدش را

دلنوشتهعشق
۶
۲
محیا
محیا
مهندس عمرانی که در معماری سازه زندگی‌ش لنگ می‌زند. https://t.me/mim_ravan
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید