ویرگول
ورودثبت نام
محیا
محیامهندس عمرانی که در معماری سازه زندگی‌ش لنگ می‌زند. https://t.me/mim_ravan
محیا
محیا
خواندن ۱ دقیقه·۴ ماه پیش

آینه‌های تکراری

آن روز، همانطور که تصویر کفش‌هایم را در پایه‌های نقره‌ایِ صندلی‌های نارنجیِ کلاس واکاوی می‌کردم و استاد با چشمانی خسته و ذهنی مشغول، کلمات تکراری را طوری کنار هم می‌گذاشت که ترکیبِ جملاتِ جدیدتری نسبت به جلسه قبل خلق کند، از خدا خواستم این روزنه‌های نور را که در انتهای شبی تاریک و بدون قرار قبلی وارد زندگی‌ام شده‌اند از من نگیرد.

پایه‌های نقره‌ای با بال‌های نارنجی، طنین آرزو را همان لحظه یا حتی شاید قبل از وقوع آن لحظات و قبل از جاری شدن آرزو بر ذهنم، در لاله‌های گوش خدا نواختند. و اکنون، روزنه‌های نور کمی بزرگ‌تر شده‌اند و هلال ماه در انتهای شب تاریک، اگر به شب چهارده نرسیده باشد، شب پنجم را گذرانده است.

شاید هنوز استاد در حال تلاش برای اختراع جملات جدید از کلمات تکراری‌اش باشد. اما آینه‌های نقره‌ایِ صندلی‌های نارنجی برای من کشفی‌ست که نه از تکراری بودن تمام نارنجی‌ها و سکون تمام پایه‌ها، بلکه از زلالی‌ آیینه‌هاست. زلالی‌ای که در انتهای سکونِ پایه، تحرک تصویر را در زمین که نه، در آسمان می‌رقصاند.

شبدلنوشتهامیدنویسندگی
۶
۲
محیا
محیا
مهندس عمرانی که در معماری سازه زندگی‌ش لنگ می‌زند. https://t.me/mim_ravan
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید