ویرگول
ورودثبت نام
داستانی به کوتاهیِ زندگی
داستانی به کوتاهیِ زندگیدر چارچوبی مشخص، پر از تناقض و بلوا، پر از پرتاب و تکان و چرخش، ولی ثابت و آرام. _شاید زندگی قبلیم یه ماشین لباسشویی بودم .…
داستانی به کوتاهیِ زندگی
داستانی به کوتاهیِ زندگی
خواندن ۱ دقیقه·۱ روز پیش

آرزو ها چه قشنگ میمیرند

فقط چهار سال مانده بود.

وااای که چه لذت بخش بود.

گواهینامه می‌گیرم،

با ماشین رؤیاهام کف خیابون ها

قطعا می‌شود.

حتما می‌شود.

هر روز از جلوی نمایشگاهی نزدیک خانه رد می‌شدم و حساب‌وکتاب می‌کردم.

بی‌ام‌و ۳۲۰، مدل ۲۰۰۶.

واو. شصت میلیون!

بابام نمی‌تواند برام بخرد.

عیبی ندارد.

چهار سال دیگر می‌شود چهل تومن.

شاید هم کمتر.

آن‌وقت می‌خره واسم.

خدایا شکرت.

چهار سال گذشت.

پراید ۸۳ نوک‌مدادی.

شیشه سمت شاگرد نصفه‌نیمه بالا می‌آمد و همیشه باز بود.

آن‌قدر بی‌ارزش که حتی دزد هم سمتش نمی‌رفت.

عجب رؤیایی ازم سوزاند.

حتی رفیق‌ها حاضر نبودند کنارم بنشینند.

از پنجره خرابش، سوز بدی می‌زد توی صورت.

سال‌ها گذشت.

دقیقا پانزده روز دیگر

برای بار دوم

باید بروم گواهینامه‌ام را تمدید کنم.

آن بی‌ام‌و هنوز هم دست‌نیافتنی است.

نه فقط نرسیدم،

دورتر هم شد.

خیلی گران‌تر از سال ۲۰۰۶.

آرزوها چه قشنگ

می‌میرند.

داستان کوتاهطنززندگیداستاننویسندگی
۱
۰
داستانی به کوتاهیِ زندگی
داستانی به کوتاهیِ زندگی
در چارچوبی مشخص، پر از تناقض و بلوا، پر از پرتاب و تکان و چرخش، ولی ثابت و آرام. _شاید زندگی قبلیم یه ماشین لباسشویی بودم .…
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید