سلام به ساکنان گرامی ویرگول
چند فرسته پایینتر نوشته بودم که میخواستم سال ۱۴۰۴ همه داستانهای جلال رو بخونم و نظرم راجع به چند کتابو نوشتم.
کلا این ایده که همه کتابهای یک نویسنده خونده بشه به نظرم تجربه بسیار جالبیه و در مورد نویسندگانی که قلمشون رو دوست داریم میتونه به درک مسیر ذهنی و فراز و فرودی که قلم نویسنده داشته و نقاط قوت و ضعفش کمک کنه و به ویژه خواننده رو در داوری نویسنده و آثارش منصف تر کنه.
حالا در این فرسته، راجع به تعداد دیگری از داستانهای جلال نوشتم.
پیشاپیش ممنونم که میخونید.

آیا ما جدا از اجتماعی هستیم که در آن زندگی میکنیم؟ مثلا میشود حال بقیه بد باشد، و ما برویم در اتاقمان در را ببندیم و بیخیال جهان بیرون شویم؟ به ویژه وقتی نقشی هم در آن اجتماع بر عهده داریم؟ جلال آل احمد در داستان «مدیرمدرسه» به این سوالات جواب منفی میدهد.
در این داستان یک دبیر بعد از سالها تدریس در دبیرستان تصمیم میگیرد بجای شغل دبیری، مدیر یک دبستان شود و گمان میکند این شغل کم دردسر تر و آرام تر است اما چنین نیست.
روایت داستان ساده و دلنشین است. مثل اینکه شخصی برای شما خاطره ای را بازگو کند. این داستان قهرمان و ضدقهرمان ندارد. تعلیق و کشمکش خاصی هم ندارد.
اما این روایت ساده آنچنان که از جلال انتظار میرود، نقدها و حرفهایی درباره اوضاع سیاسی و اجتماعی زمانه دارد. نابه سامانی های اجتماعی که در داستان بازنمایی میشود متعددند. پارتی بازی، پیشبرد همه کارها با رابطه، فقر، شکاف طبقاتی، رفتارها و اعمال غیراخلاقی، خشونت در خانواده و مدرسه، وحشت کودکان از مدرسه و امتحان، وضعیت آزادی بیان عقیده و ...
در حوالی مسائل همین مختصات کوچک یعنی یک دبستان، اصناف متنوعی به تصویر کشیده میشوند مانند پزشکان، مذهبیها، نظامیها، کارمندان، مدیران، معلمها، فعالانها و زندانیان.
اما نکتهای که توجه ام را برانگیخت (البته لزوما ویژگی منفی نیست) این بود که فضای داستان بسیار مردانه است. فقط دو شخصیت زن در داستان وجود دارد: اولی مادر یکی از کودکان است که همسرش درگذشته و حالا سعی میکند با سرزدنهای گاه و بی گاه به مدرسه، توجه معلمان مجرد را به خود جلب کند. دومین زن، معلمی است که دانشسرا را گذرانده و میخواهد در مدرسه مشغول شود که نظر مدیر مدرسه تصمیمش را عوض میکند.
داستان در نهایت اختصار است. هیچ توضیح و حرف اضافهای در داستان نیست.
سوال پایانی، آیا مدیر مدرسه خود جلال است؟
🟢کتاب "سه تار" نوشته جلال آل احمد در سال ۱۳۲۷ منتشر شده است. این کتاب مجموعهای از ۱۳ داستان کوتاه است و پیش از آن، جلال دو مجموعه داستان دیگر یعنی "دید و بازدید" و "از رنجی که میبریم" را نیز منتشر کرده بود.
🟢 عناوین داستانهای این مجموعه عبارتاند از: سه تار، بچه مردم، وسواس، لاک صورتی، گناه، نزدیک مرزون آباد، دهن کجی، آرزوی قدرت، اختلاف حساب، الگمارک و المکوس، وداع، زندگی که گریخت و آفتاب لب بام.
🟢 شخصیت اصلی این داستانها بیشتر وقتها مردان جوان هستند. اما گاهی هم مردان میانسال یا زنان جوان و دختران نوجوان شخصیت اصلی داستان قرار گرفتند.جلال در داستانهایش به کودکان کار نیز توجه دارد و آنها را لابلای شخصیتها میبینیم.
🟢 این داستانها از نظر موضوع و فضا بسیار متنوع هستند؛ مکان داستان گاهی یک خانه، گاهی ایستگاه باربری، قطار، محیط کار ، خیابان، حمام عمومی و ... بودند.
🟢 جلال در برخی از داستانها، سلطه و زورگویی مردان را بر زنان به تصویر کشیده مثلاً در داستان "لاک صورتی" مرد زنش را که لاک خریده کتک میزند. اوج این سلطه در داستان "بچه مردم" است که زنی که همسرش را به تازگی از دست داده و کودک خردسالی دارد برای آنکه بتواند با مرد دیگری ازدواج کند ناگزیر کودک خود را سر راه میگذارد.
🟢 جلال در چندین داستان مردم عادی و عمدتا طبقات پایین جامعه را به تصویر کشیده کسانی که آبرومندانه و سخت معیشت خود را تامین میکنند و اگر آرزوی داشتن چیزی بیشتر از آنچه دارند، داشته باشند باید آن را بسیار سخت به دست میآورند.در مقابل جلال به بیعدالتی و فساد و رفاه سازمانها و مقامات دولتی و بالاتر اشاره دارد.
🟢 در این مجموعه داستان، جلال به خوبی احساسات خاصی را که بعضی از افراد تجربه میکنند توصیف میکند، احساساتی مثل وسواس فکری، احساس گناه و احساس عذاب وجدان.
🟢مذهبی بودن سطحی همچنان مورد انتقاد اوست.
کتاب «نفرین زمین» سال 1346 چاپ شده، پنج سال بعد از کتاب «غرب زدگی». هنوز مسئله ذهنی جلال پیرامون مواجهه سنت و مدرنیسم است و این کاملا در محتوای این کتاب مشهود است.
ماجرا درباره معلمی است که به یک روستا می رود و با مشکلات آن ده در جنبههای مختلف مواجه می شود.
اگرچه این یک داستان است اما به نظرم شخصیت ها و موقعیت ها بیشتر کنار هم قرار گرفته اند تا حرف اصلی جلال را بزنند. در واقع این بیشتر پیام داستان است که اهمیت دارد.
کتاب در پی نقد اقداماتی است که حکومت آن زمان برای نوسازی در ایران در پیش گرفته بود. این اقدامات عموما کمی، نتیجه گرایانه، همراه با زور، بدون زمینه سازی فرهنگی و جلب مشارکت مردمی و بدون تناسب با فرهنگ مناطق مختلف ایران بوده است. به همین دلیل عملا مشکلی از مشکلات متعدد روستاها کم نکرد.
جلال از یک سو مشکلات روستا و از سوی دیگر تلاشها و طرح های ناکام و مشکلات جدید پیش آمده را میگوید.
مشکلات روستا متعددند از کمبود آب، حفر قنات، ورود آسیاب موتوری، بیکاری، مهاجرت جوانان، فقر، رشد دینداری سطحی و غیراجتماعی، مشکلات کشت روستا، سختی های ویژه زمستان، بیماری و نبود بهداشت و درمان، مشکلات حمام ده، نداشتن سردخانه، فقر، حیوانات وحشی، ناامنی در رفت و آمد، محیط زیست آلوده، احساس ناامنی زنان در زندگی و اتکا آنها به مردان و ...
در کنار این مشکلات، برخی اقدامات دولتی مطرح می شود که در آن برهه زمانی اجرا شده مثلا طرح تقسیم اراضی در روستا و تعاون روستایی اما به نظر می رسد این طرح ها هیچکدام اثرگذاری کافی ندارند و در عمل دچار مشکلات متعددند و در توزیع عادلانه ثروت و قدرت موفق نیستند.
این اثر هم، سبک و سیاق سایر آثار جلال را دارد و نقاط قوت بیشتر آثار جلال را دارد. برای نمونه تمایز لهجه افراد و تیپ ها، قوت در توصیف، جستجوگری و کنجکاوی روزنامه نگارانه راوی، واقع گرایی، توجه به جزئیات و دردمندی راوی (که می توان او را خود جلال هم دانست).
شاید این فهرست به درد مطالعات آتیتان بخورد:
۱۳۲۴، دید و بازدید عید، مجموعه داستان کوتاه✅️
۱۳۲۶، از رنجی که میبریم، مجموعه داستان کوتاه✅️
۱۳۲۷، سه تار، مجموعه داستان کوتاه✅️
۱۳۳۱، زن زیادی، مجموعه داستان کوتاه✅️
۱۳۳۷، سرگذشت کندوها، داستان بلند✅️
۱۳۳۷، مدیر مدرسه ، داستان بلند✅️
۱۳۴۰، نون و القلم، داستان بلند✅️
۱۳۴۲، سنگی بر گوری (چاپ ۱۳۶۰)، داستان بلند ✅️
۱۳۴۶، نفرین زمین، داستان بلند✅️
پنج داستان، مجموعه داستان، احتمالا انتشار در ۱۳۵۰✅️
🖤۱۸ شهریور ۱۳۴۸ جلال آل احمد درگذشت.🖤