
تو مهمترین محصولی هستی که بهعنوان یک مدیر محصول باید اونو بسازی، ازش نگهداری کنی، رشدش بدی و آگاهانه ازش مراقبت کنی.
مدتهاست به این فکر میکنم که دوباره توی ویرگول درباره مدیریت محصول بنویسم، نه به این خاطر که محتوایی در این حوزه وجود نداره، بلکه به این دلیل که بعضی درسها رو فقط با زندگی کردن میشه به دست آورد.
چند سالی گذشته از آخرین باری در ویرگول نوشتم. مثل همیشه کار پیش اومد و شلوغی ها باعث شد نوشتن کم کم به حاشیه بره. اما یک ایده در تمام این مدت همراه من بود، یک اصل که مسیر من رو مشخص کرد و بعدا الگوی من شد در زمینه اینکه چطور مدیریت محصول رو یاد گرفتم، چطور اون رو زندگی کردم و چطور به دیگران آموزشش دادم.
اگر قرار باشه تمام باورم دربارهی این حوزه رو توی یک جمله خلاصه کنم، این میشه که:
تو مهمترین محصولی هستی که بهعنوان یک مدیر محصول باید اونو بسازی، ازش نگهداری کنی، رشد بدی و آگاهانه ازش مراقبت کنی.
مسیر من حدود دوازده سال پیش شروع شد، زمانی که یاد گرفتن مدیریت محصول به زبان فارسی تقریبا غیرممکن بود. نه رودمپ مشخصی وجود داشت، نه مسیر یادگیری ساختارمندی، نه محتوای فارسی شده یا به اصطلاح بومی شده که واقعیتهای این نقش رو درست منعکس کنه. پس بهجای دنبال کردن یک نقشه از قبل آماده شده، تصمیم گرفتم مسیر خودمو بسازم.
بدون نقشه راه، فقط با کنجکاوی، آزمونوخطا و فکر کردنِ مداوم.
نقطهی عطف برای من از یک درک ساده شروع شد:
تا وقتی که شروع نکردم به پیاده سازی آموخته هام در زندگی شخصی خودم، مدیریت محصول رو واقعا نفهمیده بودم.
و از اون به بعد، هیچ مفهومی برام صرفا تئوریک نبود.
وقتی رودمپنویسی یاد گرفتم، ازش برای طراحی مسیر زندگی خودم استفاده کردم. وقتی چشم انداز، ماموریت و استراتژی رو یاد گرفتم، اونا رو برای رشد شخصی و حرفهای خودم تعریف کردم. وقتی دربارهی متریکها و KPIها یاد گرفتم، اونا رو روی چیزهایی به کار بردم که عمیقا برام مهم بودن مثل سلامتی، عادتها، وزن، سطح انرژی و ...
وقتی OKR رو یاد گرفتم، بهجای هدف های مبهم، ازش برای ساختار دادن به رشدم استفاده کردم.
تفکر محصولی، تبدیل به یک عادت شخصی شد.
در تمام این سالها، چه زمانی که مدرس مدیریت محصول بودم و چه وقتی کنار آدمهایی که تازه وارد این مسیر میشدن منتور بودم، این ایده تبدیل شد به هستهی اصلی گفتوگوهایی که با این دوستان داشتیم. اما یک مدیر محصول باید بهتر بدونه که تو مهمترین محصولت رو رها نمیکنی، رشدش را تصادفی جلو نمیبری، فقط وقتی خراب شد سراغ اندازه گیری و متریک هاش نمیری، بلکه براش سرمایهگذاری میکنی.

همه مون هرم یادگیری رو میشناسیم:
ما با انجام دادن و آموزش دادن، خیلی بیشتر یاد میگیریم تا فقط شنیدن یا خوندن، و هیچ محیطی امنتر و صادقانهتر از زندگی خودت برای تمرین چیزایی که در زمینه مدیریت محصول وجود نداره.
وقتی آموخته هات در زندگی حرفه ای و جریان زندگی شخصی یک اتصال عمیق ایجاد میکنی، یادگیری دیگر فقط مفهوم و تئوری نیست، بلکه وارد دنیای واقعی و بخشی از وجود و زندگی تو میشه.
ممنون که تا اینجا با من همراه بودید
منتظر نظراتتون هستم