ویرگول
ورودثبت نام
میم.سین
میم.سینسکانس‌هایی از یک من ناگفته‌مانده
میم.سین
میم.سین
خواندن ۱۰ دقیقه·۳ روز پیش

زندگی بدون دیگری بی‌معناست

انتظار می‌رود که والد به عنوان ابژه اولیه کودک خود را دوست داشته باشد و برای تامین نیازهای او تلاش کند.

عدم دوست داشته شدن توسط ابژه اولیه، نه تنها دنیا و آدم‌ها را در نگاه کودک ناامن می‌کند بلکه طیفی از اختلالات را نیز برای او پدید می‌آورد.

دوست داشته شدن و دوست داشتن ساده‌ترین نیاز آدمی است که از آب و نون برای انسان واجب‌تر است، و زمانی که آدمی از آن محروم باشد، دستگاه اعصاب و غدد «بدن» را در حالت جنگ‌و‌گریز قرار داده و به واسطه‌ی ترشح طولانی‌مدت کورتیکوتروپین‌ها سطح استرس به فلک سر خواهد کشید.

در نتیجه بدن رو به فرسایش رفته و سیستم ایمنی، بعد از مدتی به حدی ضعیف خواهد شد، که بدن در خطر ویروس‌های متفاوت قرار خواهد داشت.

حتی با وجود مراقبت‌ها از سلامتی، در طولانی مدت، یعنی در عرض چند سال، فرد با انواع سرطان و بیماری‌های قلبی و عروقی مواجه خواهد بود، که حاصل از تاثیرات اضطراب طولانی‌مدت است.

در این بین بسیاری از افرادی که از دلبستگی ناایمن دوران کودکی رنج می‌برند، دست به رفتارهای خودآسیب‌رسان می‌زنند. این رفتارها به عنوان نوعی مکانیسم روانی به فرد کمک می‌کنند که به طور موقتی از درد و رنج روانی خود بکاهد.

این رفتارها طیف گسترده‌ای از آسیب‌ها از جمله اعتیاد تا آسیب به جسم خود به وسیله ایجاد جراحت را در برمی‌گیرد.

پر واضح است که انسان دنیا را از نگاه مادر می‌شناسد و وقتی کودک از این رابطه محروم باشد، این محرومیت خود را به شکل درد و رنج روانی و جسمانی نشان می‌دهد. از این علائم با عنوان «علائم سایکوسوماتیک» یاد می‌شود.

دلبستگی ناایمن خود را در تمام روابط آینده کودک نشان می‌دهد.

این کودک زخمی و ترسیده با هر با نزدیک‌شدن به دیگری ترسیده و پا به فرار می‌گذارد، چون تجربه‌ اولیه‌اش برای او بازسازی می‌شود.

روابط نزدیک چه از دوستان گرفته و چه پارتنر عاطفی، همگی برای فرد دردناک خواهد بود، پس برای همین فرد سعی می‌کند برای روابط خود مرزبندی قائل باشد و به افراد نزدیک نشود.

به این می‌ماند که به دور خود دیوار کشیده باشد و نخواهد دیگران را به درون قلعه خود راه دهد.

نگاه انسان به دنیا از طریق نگاه مادر به زندگی به عنوان ابژه اولیه شکل می‌گیرد. کودک مادر را درونی‌سازی می‌کند و نظام معنایی خود را با رفتارهای مادر بنا می‌کند.

فروید، پدر روانکاوی، کودکی را به عنوان پدر بزرگسالی خطاب می‌کند.

همین تک جمله کافی است، که ما را از اهمیت و تاثیر کودکی در شکل‌گیری انواع اختلالات آگاه سازد.

رفتارهای پرخاشگرانه، خودآسیب‌رسان و دگرآسیب‌رسان در بزرگسالی و نوجوانی همگی برخاسته از گذشته‌ و ارتباط کودک با مادر و اطرافیانش هستند.

حتی مادری که در شرایط استرس‌زا کودک خود را به دنیا می‌آورد، به دلیل تاثیرات مخرب هورمون‌های مرتبط با اضطراب، نوزاد خود را در مقابل تهدید طیفی از اختلالات روانی قرار می‌دهد.

حال تصور کنید در جامعه‌ای به سر می‌برید که ساده‌ترین نیاز آدمی را بی‌اهمیت می‌شمارد.


نیاز عاطفی بخشی از هر یک ماست، و هر یک از ما به دنبال نیمه‌ی گمشده‌ای هستیم که او را در کودکی گم‌کردیم. زمانی که از شکم مادر خود خارج شدیم و یا بعدتر از شیر گرفته شده‌ایم.

همگی ما برای مرهم گذاشتن بر زخم‌های روانی‌مان، در شوق یافتن دیگری هستیم که برای ما مادری کند. ما را در آغوش بگیرد و با ما مهربان باشد.

فروید از استعاره جوجه‌تیغی استفاده می‌کند. او اشاره می‌کند که آدم‌ها مثل دو جوجه‌تیغی هستند که به هم نزدیک می‌شوند. هر یک زخم‌هایی دارند که با نزدیک شدن به دیگری، باز شده و درد جان‌سوزی برای شما شکل می‌دهند.

روشن است که پارتنر شما نمی‌تواند برای شما مادری کند، بلکه تنها می‌تواند شما را در بغل گرفته و از درد شما بکاهد. شما نیز می‌توانید برای او چنین کنید. زمانی که ناراحت و دردناک است او را بشنوید و دیگری‌ای باشید که او مدت‌ها پیش از وجودش محروم شده است.

زندگی بدون دیگری بی‌معناست.


شده است که از دیگران شنیده باشید که با عناوین متفاوتی از این اشتیاق شما برای ارتباط با دیگری یادکنند. بعضی اسمش را «عشق» گذاشته و بعضی آن را «هوس و شهوت». همان‌طور که خودتان حدس می‌زنید همگی این عبارات یکی نیستند، بلکه بخشی از یک طیف را تشکیل می‌دهند.

همان‌گونه که دو جوجه‌تیغی با نزدیک شدن به یکدیگر تیغ‌های بدنشان در بدن دیگری فرو می‌رود و دیگری را زخمی می‌کنند، درد نزدیک شدن به دیگری نیز چنین سهمگین است.

اما اگر کودک مضطرب درون خود را بغل کنید، والد خوبی برای او باشید و هر از گاهی کودک پارتنر خود را نیز در آغوش گرفته و برای او والدی کنید، خواهید یافت، که چه آرامش عمیقی را برای خود به ارمغان آورده‌اید.

شما چیزهایی را از دیگری خود می‌خواهید که والدتان از شما محروم کرد. شما در دیگری خود به دنبال مادری که سال‌ها پیش از آغوشش جدا شدید هستید. ذهن ما عاشق بازسازی است. به هر اندازه که پارتنر شما از شباهت‌های بیشتری برخوردار باشد، شعله‌ی عشق شما نیز سوزان‌تر خواهد بود.

شاید با وجود تمام این‌ها، شما هم همچون فروید به این نتیجه برسید که در یک جمله:
«انسان بازیچه‌ی کودکی خود است.»

البته که این نوشته تعبیر و فضای اکنون من در باب روابط ابژه، عشق و روابط عاطفی است و به مرور زمان و با مطالعه‌ی بیشتر من شاید شکل متفاوتی به خود بگیرد.

اما آنچه این متن شما را با آن روبه‌رو می‌کند، درد آدمی در باب دوست‌داشتن و دوست‌داشته شدن است. البته که شما می‌توانید بخشی از این نیاز را از طریق روابط صمیمی‌ای که با دوستان خود دارید تامین کنید، اما واقعیت قابل‌انکار این است که هیچ ارتباطی همچون یک ارتباط نزدیک عاطفی نمی‌تواند، شما را به زخم‌های خود پیوند داده و به شما کمک کند که با کودکی خود روبه‌رو شده و به التیام آن زخم‌ها بپردازید.

و البته که هیچ کجا، همچون اتاق درمان، نمی‌تواند به شما کمک کند که کودک زخمی خود را در بغل گرفته و ارتباط‌تان را با او ترمیم کنید.

به منظور تشکر از آقای دخانچی برای شکل‌دادن سوال‌های ذهنیِ نیازمندِ مطالعه، نیاز می‌بینم به این موضوع نیز اشاره‌ای داشته باشم

این نوشته توسط دکتر میلاد دخانچی نوشته شده است:

مردها در سیمای زنان حداقل چهار شخصیت را جستجو میکنند؛ دختری که خودش را برای پدرش لوس‌ کند، مادری که از او مراقبت کند و چه بسا او را تنبیه کند، خواهری که با او صیمیمی باشد و سر آخر یک‌ فم‌فتال اغواگر که او را به هیجان بیاورد.


زن ها نیز چنین اند. زن ها در مرد خود، دنبال پدری هستند قابل اتکا، پسری شوخ و شنگ و بازی گوش، برادری صمیمی و البته مردی عاشق پیشه و راز دار!


تفاوت اینجاست که فرهنگ ها به شکل ناننوشته و ناگفته ای و البته با کلی زحمت می‌پذیرند موقعیتی که در آن یک مرد نتواند در سیمای یک زن، شخصت های خود را پیدا کند و چه بسا در ذهن یا در واقعیت به زنانی دیگر مراجعه کند!

این مراجعه، چه ذهنی چه‌ واقعی، یک زن را از زنانگی ساقط نمیکند. یک زن میتواند برای یک مرد فقط در جایگاه مادرش یا معشوقه اش نقش آفرینی کند. قطعا در این شرایط زن از موقعیت خود راضی نیست، زن همه اش را میخواهد، اما ایفای درست یک نقش او را حداقل در نقش یک زن تثبیت میکند، آن نقش میشود نقطه عزیمت او برای تصاحب نقش های دیگر. اما در مورد مردان چنین نیست.


یک مرد باید بتواند همزمان همه شخصیت های مذکور باشد! مردی که نمی‌تواند همزمان هم پدر باشد هم پسر، هم عاشق و هم برادر، مرد نیست، نقطه تمام. مرد نیست آقا، نیست.


جمع همه این شخصیت ها از یک مرد انتظار میرود، برای همین مرد بودن اساسا سخت است،‌ چه بسا غیر ممکن چراکه زنانگی به کثرت میل دارد و مردانگی به وحدت.


برای همین به قول دوستی، زنانگی بودن است اما مردانگی شدن! یک زن زن هست، یا هست یا نیست، اما مردانگی شدنی است: باید بشود و این شدن ناتمام است. زن بودن صفر و یکی است، اما مرد بودن طیفی است.
برای همین است که "نا زن" هیچ وقت دشنام نیست، اما "نامرد" همیشه دشنام است.

آری مرد هرچقدر هم مرد باشد هنوز مرد نیست! و این غیر ممکن بودن مردانگی یعنی مرد همواره باید آماده باشد که مردانگی اش‌ در معرض تهدید و پرسش باشد؛ به او چه‌ مستقیم چه با ایما و اشاره بگویند مرد نیستی! یا نبوده ای!


پس، نگاهی به هیکل های سترگ، سبیل های کلفت و صداهای ضخمت مردان نکنید، مردان موجوداتی هستند به شدت شکننده! آنها همواره کافی نیستند. اما نه خودشان درباره این موضوع صحبتی میکنند نه اساسا کسی باید!


و البته قسمت روشن ماجرا: مردی که مرد «می شود»، مردی که در فرایند شدن، رشد می‌کند، هیچ چیز جلو دارش نیست، خط میشکند و تاب می آورد و فتح میکند! و این شدن مردانه هنر زنان است.
زنان یک وظیفه بیشتر ندارند. مردان را مرد کنند. و همین.

البته با توجه به شرايط اقتصادى كه ما در سطح ملى و هم جهانى تجربه ميكنيم، اينكه وضعيت تبعيض همه جا رو فرا گرفته، اينكه قبلا مثلا تا ٢٠ سال پيش اگر شما يک كارمند دولت بوديد می‌تونستيد در متروپل خونه بخريد ولى الان با حقوق متوسط كارمندى ماشين هم نميشه خريد، همه اينها موقعيت مردانگى را غيرممکن میکنه. يعنى اگر مردانگى يک بعد ذهنى داشته باشه و يک بعد ماتريال، در شرايط كنونى اساسا مردانگى در بعد ماتريال آن، اينكه مرد بره بيرون با زحمت و نوآورى و ابتكار خودش كسب ثروت بكنه و نتيجه زحمت و نوآورى و در امتداد اونا اصالتش رو بياره و در بازار مردانه براى خودش اعتبار بخره تقريبا غير ممكنه. حالا كه مردانگى ماتريال غير ممكن شده تنها بعد مردانگى ممكن مردانگى ذهنى و نمادينه. اين مردانگى نمادين هم توسط دو نيرو در خطره:
١) خاطره مردسالارى مرد ايرانى كه مردانگى را در گرو سلطه بر جنس زن تصور مىكنه و از مردانگى سلسله مراتب و زورگويى ميفهمه
٢) فمينيسم ليبرال پست مدرن كه مردانگى به اسم هاى مختلف رقيق مى كنه. به همه اينها فقدان آموزش رو هم اضافه كنيم و اين يعنى مردانگى در ايران، حداقل، در بحرانه و وقتى مردانگى در بحران است طبيعتاً زنانگى هم در بحرانه. در اين موقعيت نه كانون هاى وحدت بخش شكل می‌گيره و نه زيبايى ما رو در بر می‌گيره!

نتيجه و مصداق بيرونى اين وضعيت: ابتذال سياسى كنونى!

بعد از خواندن این نوشته، این متن را برای تعدادی از دوستانم، به خصوص دخترخانم‌ها فرستادم تا نظرشان را در این باب جویا شوم. بازخورد مثبتی نسبت به این متن نداشتند.

البته که من نمی‌خواهم از این متن دفاع کنم، اما فهم واضح‌تر این متن نیازمند مطالعه تعدادی پیش‌نیاز است که در صورت محرومیت از آن، برداشت اشتباهی را از نویسنده را شکل خواهد داد.

به منظور اضافه‌کردن یک کامنت به این نوشته می‌نویسم:

مادری کردن برای خانم‌ها چون به طور غریزی از احساس آن برخوردارند و از نظر عاطفی نیز دنیای وسیع‌تری دارند، به مراتب شاید آسان‌تر باشد از بازی کردن همین نقش توسط پسری که ارتباط چندان نزدیکی با مادر خود ندارد، باشد.

از ابتدای این نوشته تلاش کردم توضیح بدهم از نگاه روابط ابژه، هم دختر خانم و هم آقا پسر به دنبال بازسازی روابط گذشته خود با مادرشان هستند. به دنبال یافتن آن دیگری ایده‌آلی که مدت‌ها پیش از دستش داده‌اند.

همان‌گونه که آقای دخانچی اشاره کردند، زنانگی (مادری‌کردن) برای دخترخانم‌ها شاید آسان‌تر از مردانگی برای آقایان باشد، چون از چند نظر دخترخانم‌ها آمادگی بیشتری برای آن کسب می‌کنند:

  • ارتباط نزدیک‌تری که با مادر خود دارند، حداقل نزدیک‌تر از آقا‌پسرها به واسطه جنیست در جامعه‌ی مذهبی ما

  • تغییرات هورمونی‌ای که بر روی آمادگی دخترخانم‌ها برای پذیرش نقش عاطفی تاثیر بسزایی دارد.

  • پرورش خانوادگی که به توانایی دخترخانم‌ها از نظر عاطفی تاکید دارد (برخلاف ترتیب پسرها که بیشتر به استقامت و عدم بروز هیجانی تاکید دارد.)

  • ...

و البته که مردانگی و زنانگی از تعاریف متفاوتی توسط هر شخص برخوردار است و رشد شخصی هر فرد به میزان تلاش او بستگی دارد. چه بسا برعکس این موضوع هم دیده شود.

و البته که دوست دارم جمله‌ای را بازنویسی کنم:

«در جامعه‌ی ایران زنانگی در بحرانه و وقتی چنین است مردانگی نیز که در بحران به سر می‌بُرد، وضعیت اسفناک‌تری را تجربه خواهد کرد.»

این سری نوشته ادامه خواهد داشت ...

اختلالات روانیارتباط عاطفیکودکیدلبستگیعشق
۸
۰
میم.سین
میم.سین
سکانس‌هایی از یک من ناگفته‌مانده
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید