
بارها در این سالها این سوال در ذهن من تکرار شد که: «بودن من چه سود و فایدهای دارد و اگر هستم باید چگونه باشم؟»
بعد از مدتها فکر کردن و سپس افکار مکرر خودکشی به این نتیجه رسیدم که «شاید فقط باید باشم» و همین «بودن» کافی است. اینکه تو بدون هیچ بازی و آرایشی فقط برای دیگران باشی. همین.
شاید نیاز به فراموشی نیست.
شاید
در حال نوشتن بودم که چشمانم بسته شد
سر از خرابهای آتشین برآوردم.
شعلههای سوزان اسکلت خانه را گداخته کرده بودند
و سیاهپوشی من را به داخل خانه دعوت میکرد
بدون آن که بخواهم، پاهایم من را به دنبال او میبردند
شرارههای آتش تمام دنیای من را فراگرفته بودند
ریزان و سوزان
آنچه میدیدم من بودم؟
انگار مدتی است که احساس میکنم
خاکستریتر از دو سه سالِ گذشتهام
احساس میکنم که کمی دیر است
دیگر نمیتوانم
هر وقت خواستم
در بیست سالگی متولد شوم
انگار
فرصت برای حادثه
از دست رفته است
(قیصر امین پور)
برای من پس از فوت پدربزرگ و خالهام بود که زندگی دچار تغییر رنگ شد. وقتی برانکارد جسد عزیزی را بر روی دوشت میگذاری، جسدش را در حفره فرو میدهی و ... بعد از گذاشتن چوبها، خاک برروی آن میریزی، دیگر هیچ چیز به مانند گذاشته نخواهد بود. خالهی من در دهه پنجم زندگیاش به سر میبرد. خوشحال و سرحال و پرانرژی بود. و بعد یکباره دیگر نبود. فهمیدیم توده سرطانی بدخیمی شروع به رشد کرده است و سریعا تمام اندامگان او را در برگرفته است.
هیچ وقت نمیتوانی با مرگ عزیزی، کنار بیایی. آب شدن خالهام را با چشمهایم دیدم اما سعی کردم انکار کنم. مدتی پس از مرگ هر کس ممکن است وارد فاز انکار شوی. نمیخواهی نبودن آن فرد را بپذیری و همین کنار آمدن با نبودن آن فرد را سختتر هم خواهد کرد.
بعد از مرگ هر عزیز، زندگی تکهوپاره میشود. زندگی پس از او و پیش از او.
چشم های آرام
به ندرت دوست می دارند؛
اما وقتی عاشق می شوند
آذرخشی از آن ها بر می جهد
هم چنانکه از گنج های طلا،
آنجا که اژدهایی از حریم عشق
پاسداری می کند.
(فریدریش نیچه)
فرقی نمیکند «آدم زندگیات» را چگونه از دست بدهی. به هر نحوی که نتوانی او را دیگر ببینی، «سوگ» را تجربه خواهی کرد. دوستدختری که با او breakup داشتهای یا برادری که مهاجرت کرده است یا دوستی که دیگر نمیخواهد دوست تو باشد، فرقی ندارد، همگی تجربهی یکسانی را رقم میزنند. سوگ با زبان بیزبانی میخواهد بگوید که: «آدمها برای همیشه در زندگی تو نخواهند ماند و رفتنیاند.»
نام تو
رازی نوشته بر پر پروانههاست
گُلها همه به نام تو مشهورند
آیینهها
از انعکاس نامِ تو میخندند
(قیصر امین پور)
1405/02/23 - Wednesday - May 13, 2026 - 11 : 17 : 20 AM