
وقتی به خودت اجازه میدهی جایِ دیگری باشی، و قضاوتش کنی، کَمکَم جریانی شکل میگیرد به وسعت کانال سوئز.
هر چه میشتابی تا در مقابلش بایستی و بگویی: «تعمیمدادن غلط است و غیره غیره ...» در مخیلهاش که فرو نمیرود هیچ، تازه طلبکارت هم میشود که «چرا اینقدر تو سادهلوحی.»
آخر یکی نیست به این نیموجبی حالی کند که «عزیز، دنیا که فقط از تجربههای موردی تو پر نشده است و میلیونها آدم هر یک تجربه به خصوص خودشان را دارند.»
خلاصه اینکه گاهی در روند باطلی میافتم که احساس میکنم هرآنچه من میدانم برای همه صدق میکند و من شدهام «عالمِ همهچیزدان».
که بس مایهی شرمساری است چنین جَهلی و چه بسا موجب فضاحت و ریاکاری.
همانگونه که شنیدهاید: «آدمی را دو گوش دادند و یک زبان، به این معنا که دو برابر آنچه میگوید، شنونده باشد.»
و اما چه سخت است، یک شنوندهی واقعی بودن.
اینکه تمام دل و جانت را به دیگری بدهی و در لحظه با او باشی، نه تنها هنر است بلکه مهارتی است که نیازمند تمرین بسیار است.
مورد داشتهایم پافشاریکنان بر این عقیدهی راستین که «من با سخنانم به دیگران کمک میکنم.»
که خدای تعالی بشرِ وراج کم نیافرید و همانا این دسته آنقدر گسترده و وسیع بینش خود را نسبت به جهان ارزیابی میکنند که گاهی در خود میمانی با این سوال: «نکند به راستی چیزکی میدانند؟» یا «یعنی خودشان نمیدانند که هیچ نمیدانند!»
سکوت عیب نیست. تحمل ابهام عیب نیست. اگر نمیدانی، بگویی «نمیدانم» عیب نیست.
مغز انسان علاقهی خاصی به پرکردن فضاهای خالی خود دارد. یعنی اگر از یکچهارم موارد آگاه است، سایر جای خالیها را هم با حدس و گمان پر میکند تا شرمنده بیجوابی نباشد.
مگر عیب دارد که آدم به بیجوابی و «نادانی»اش اغراق کند.
از این به بعد بیایید به خودمان قول بدهیم، قبل از اینکه دهانمان را بگشاییم به این بیاندیشیم که
«آیا آنچه از دهان من خارج میشود، مناسب موقعیت و فرد موردنظر است و گفتن آن الزام دارد؟»
این نوشته تقدیم میشود به یلدای عزیز
1405/02/30 - Wednesday - May 20, 2026 - 08 : 59 : 50 AM