ویرگول
ورودثبت نام
میم.سین
میم.سینسکانس‌هایی از یک من ناگفته‌مانده
میم.سین
میم.سین
خواندن ۳ دقیقه·۱ ماه پیش

مثلث - دایره - خط

نماد داستان سه برادر که در جلد Deathly Hallows از مجموعه هری پاتر آمده بود.
نماد داستان سه برادر که در جلد Deathly Hallows از مجموعه هری پاتر آمده بود.

یک: مرز

اگر به مانند من با مجموعه رمان هری پاتر نوشته‌ی J.K.Rowling بزرگ شده باشید و این مجموعه رمان را، هم به فارسی و هم به انگلیسی چند بار خوانده باشید، حتما از داستان یادگاران مرگ مطلعید.

این نماد از سه رسم هندسی تشکیل شدت است: مثلث (شنل نامرئی)، دایره (سنگ رستاخیز) و خط (چوبدستی)

«خط» فضای دایره را به دو نیمه تقسیم کرده است که دوگانگی مرگ و زندگی را می‌رساند.
«مثلث» تصویر دنیایی است که از نظمی خارج از کنترل ما تشکیل شده است. نظام نمادینی که سرنوشت و قانون را در هم می‌آمیزد، تا هر یک از ما را ناگزیر تابع قواعد اجتماعی کند.
«دایره» به عنوان یک چرخه، نمادی از زندگی و ادامه یافتن آن حتی پر از رخداد ناگوارترین‌هاست.

«زندگی انسان‌ها به مویی بند است» و این جمله چندان از واقعیت به دور نیست. همان طور که مرز بین مرگ و زندگی چنین نازک است، مرز بین خوبی و بدی نیز چنین نازک است.

هر از چندگاهی که «زندگی» را از یاد می‌برم، این نماد را با خودکار بر روی دستم می‌کشم تا یادآورم باشد که به چه اندازه زندگی‌ام به «مویی» بند است.


دو: زخم‌خورده

آدمی از یاد می‌برد که چه محتاج دیده‌شدن و ناز و نوازش است. از یاد می‌برد که برای «تنهایی» زاده نشده و  میل به آغوش گرفته شدن دارد. اما  در دنیای فردگرای امروز چگونه می‌توان به دنبال دیگری‌ای بود که ما را چون خودمان ببیند، نه کمی بیشتر و نه کمی کمتر.  اگر تو هم به مانند من از جفای آدم‌ها دل‌شکسته‌ای. اگر بارها زخم خورده‌ای اما در تلاش برای زخم‌زدن برنیامده‌ای. اگر کینه و نفرت را انتخاب نکرده‌ای. اگر در چند قدمی آلودگی به چنین مریضی خودت را بازشناختی، از آن پا پس کشیدی و خودت ماندی، به تو افتخار می‌کنم.

اگر باید زخمی داشته باشم
که نوازشم کنی
بگو تا تمام دلم را
شرحه شرحه کنم
زخم‌ ها زیبایند
و زیباتر آن‌ که
تیغ را هم تو فرود آورده باشی!
تیغت سحر است و
نوازشت معجزه
و لبخندت
تنظیفی از فواره‌ نور
و تیمار داری‌‌ات
کرشمه‌‌ای میان زخم و مرهم
عشق و زخم
از یک تبارند
اگر خویشاوندیم یا نه
من سراپا همه زخمم
تو سراپا
همه انگشت نوازش باش (حسین منزوی)


سه: شهرزاد درون ما

چه می‌توان گفت از روانی که آشفته و ناراحت است. یک دل شکسته را با چه کلماتی می‌توان توصیف کرد و در شرح یک سینه‌ی پردرد مرثیه‌ای چند بیتی کافی است؟

شبیه بغض نوزادی که ساعت هاست می‌گرید – پر از حرفم کسی اما زبانم را نمی‌فهمد (حسین منزوی)

دوست من اگر تو هم در خواب بدون آنکه خودت آگاه باشی گریه می‌کنی. یا با احساس خفه‌شدن از خواب می‌پری، تنها نیستی.

با اینکه نمی‌توانم مرحمی هر چند کارساز بر زخم‌هایت باشم اما قلمم را به خون جگرم آغشته می‌کنم و برای تو می‌نویسم تا یادآورت شوم، در بین تمام این نیستی‌ها من به تو فکر می‌کنم و قلمت هست که بر روان من نقش ویژه‌ی خود را بر جای گذاشته است.

 در شکاف واژه‌ها خود را فرو کردن، هر چند سهل و ممتنع اما دلی بزرگ می‌خواهد به وسعت دریا تا قلمت در آن جوهرفشانی کند. چشمانی می‌خواهد گداخته چون ماگما آتش‌فشان تا از جاندار و بی‌جان روایت به بیرون بکشد. هر یک از ما شهرزادی هستیم که برای حفظ جان خود می‌نویسیم. پناه ما نوشتن است و همانا این نوشتن است که نجات‌دهنده‌ی ماست.


چهار: دویدن

صبح است و عادت پیشین را از سر گرفته‌ام. دو تخم‌مرغ را نیم‌پز کرده، خورده و سپس آماده‌ی دویدن می‌شوم. برای تشویق دویدن وقتی حدود نیم مسیر را دویدم، شکلات تلخی بر دهانم می‌گذارم و به دویدن ادامه می‌دهم. چند روز پیش به اوج ناامیدی رسیده بودم، به نوعی که دوباره «افکار خودکشی» تمام سرم را پر کرده بود. می‌دانم که وقتی به چنین نقطه‌ای می‌رسم باید توقف کنم. می‌دانم که چیزی اشتباه است و نباید من تقاص تکرار اشتباهی را بدهم. پس هر موقع حالم خراب می‌شود، کمی به خودم استراحت می‌دهم: به این معنا که بیشتر می‌نویسم، کتاب‌های صوتی موردعلاقه‌ام را گوش می‌دهم و زمان بیشتری را صرف دویدن می‌کنم.

هر اوجی با سقوطی همراه است. 

پنج شنبه - 10 اردیبهشت 1405

هری پاترمرگزندگیعشقنفرت
۷
۱۰
میم.سین
میم.سین
سکانس‌هایی از یک من ناگفته‌مانده
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید