مادر جان شما مثل کتابی هستی که نویسنده سال ها آن را برای خودش نگه داشته است!

مامان جان من به یک نتیجه ای رسیدم، بعد از این یک ماه و نیمی که در قهر به سر بردیم من متوجه چیزی شدم که سال ها جلوی چشمانم بود اما نمی دیدمش !
من فهمیدم که تو مثل کتابی می مانی که نویسندهاش سال ها برایش زحمت کشیده است اما آنقدر آن کتاب زیبا شده که سال ها نویسنده ان را در کتابخانهاش نگه داشته است و به کسی نشانش نداده است اما در نهایت با اسرار اطرافیان نویسنده، نویسنده راضی می شده که کتاب را منتشر کند و آن کتاب، شما شدی مادر من!
اما تو تنها بودی و مدام به سر نویسنده غر میزدی تا اینکه نویسنده تصمیم می گیرد که نسخهی دوم خودت را بهت بدهد یعنی من! و فقط کمی طراحی جلد را تغییر می دهد!
آره، من در واقع نسخه ی دومی از تو هستم که خدا برای تنها نبودنت به تو داد ما کاملا شبیه به هم هستیم رفتارهایمان یا حتی صدایمان که گاهی بابا هم اشتباه می گیرد!

من نسخه ای از تو هستم که فقط جلدش عوض شده وگرنه من همه چیزم به تو شباهت دارد مهربانی ام، صداقتم و حتی کله شق بودنم به همین خاطر هم هست که زیاد با هم کنار نمی آییم چون تو نمی توانی با نسخه ی دومی از خودت زندگی کنی! برایت سخت است که کسی را تحمل کنی که به اندازه ی خودت لجباز است!
راستش درکت می کنم، خدا کند که دخترم مثل خودم نباشد چون من اصلا نمی توانم خودم را تحمل کنم من زیادی لجباز و یک دندهام و حرف حرف خودم است !
وای بر آن روزی که دختری مثل خودم نسیبم شود که یک لحظه هم نمی توانم تحملش کنم!
اما برایم عجیب است تو خیلی راحت تر از من با نسخه ی دوم خودت کنار می آیی که من این را در خودم نمی بینم، واقعا نمی بینم...!

این را نوشتم که از شما تشکر کنم مادر جان ممنونم که با نسخه دوم خودت کنار می آیی و تحملش می کنی، ممنونم که به خاطر اخلاق بدم از خانه پرتم نمی کنی بیرون :)
چند روزی بود دلم می خواست این پست را بگذارم و با اینکه می دانم که این پست را هرگز نخواهی خواند، اما با خودم گفتم حرفی را نمی توانم در چشمانت نگاه کنم و بگویم، اینجا بگویم ! شاید به احتمال یک در میلیارد روزی این پست را دیدی و حرف دلم را خواندی فقط بدان چنان دوستت دارم که اگر روزی از من بپرسند که خودم را بیشتر دوست دارم یا شما را یقینا انتخابم شما هستی! ♡
این را از طرف همه دختر ها خطاب به همهی مادر هایی می گویم که مثل من و مادرم هستند...!
مادرهای عزیزتر از جانمان مرسی که نسخه ی دوم خودتان را در خانه می پذیرید و از خانه با یک اردنگی شوتمان نمی کنید بیرون :)))

پ.ن: وی تازگی ها شروع کرده به نوشتن در ویرگول کرده و تا چند وقت پیش فقط یک خواننده حرفه ای بوده به خاطر همین پست های زیادی رو دیده که یه موسیقی هم ضمیمه ی پستشون بوده ، وی هم می خواست که به پستش اهنگ اضافه بکنه ولی خورد توی ذوقش و نشد با اینکه کل ویرگول و گوگل را هم متر کرده اما هنوز نمیداند باید چطوری به پستش اهنگ اضافه کنه، اگر دوست داشتید توی کامنت ها به این بیچاره یه دست کمکی برسانید با تشکر :))